به گزارش تحریریه، ژوده یو(周德宇)، دکترای علوم سیاسی از دانشگاه پیتسبورگ و پژوهشگر دانشکده تاریخ دانشگاه رِنمین چین، در یادداشتی تحلیلی به بررسی ریشههای ساختاری بحران مواد مخدر در آمریکا و پیوند آن با سیاست داخلی و خارجی این کشور پرداخته است.
ترامپ اخیراً بار دیگر دست به یک نمایش سیاسی زده و فنتانیل را در رده «سلاحهای کشتار جمعی» قرار داده است و مدعی شده که قصد دارد با استفاده از ابزارهای بسیار قاطعتر با بحران فنتانیل مقابله کند.

به وقت محلی ۱۵ دسامبر ۲۰۲۵، واشنگتن، ایالات متحده—دفتر بیضیشکل کاخ سفید.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در مراسم اهدای «نشان دفاع از مرز مکزیک» یک فرمان اجرایی را امضا کرد که طی آن، فنتانیل بهعنوان «سلاح کشتار جمعی» طبقهبندی میشود.
البته همه ما میدانیم که برای دولت ترامپ، فنتانیل چیزی بیش از یک ابزار تبلیغاتی برای نمایش کارنامه سیاسی نیست؛ بهانهای همهکاره برای توجیه سیاست خارجی. چه برای اعمال تعرفه علیه چین باشد و چه برای توجیه اقدامات نظامی در آمریکای جنوبی، کافی است برچسب سلاح کشتار جمعی را مطرح کنند؛ گویی با این واژه، شمشیری امپراتورگونه در دست گرفتهاند که اجازه هر کاری را به آنها میدهد.
آخرین باری که دیدیم مفهوم «سلاحهای کشتار جمعی» به این شکل مورد استفاده قرار گرفت، زمانی بود که کالین پاول شیشه کوچک حاوی پودر لباسشوییاش را بالا گرفت!

در ۵ فوریه ۲۰۰۳ کالین پاول در شورای امنیت سازمان ملل این شیشه را بهعنوان نمونهای نمادین از سلاحهای بیولوژیک عراق نشان داد. این ارائه بخشی از تلاش آمریکا برای اثبات وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق بود؛ سلاحهایی که پس از اشغال هرگز پیدا نشدند.
عراقِ آن روز، ونزوئلای امروز است؛ آن زمان و این زمان، دقیقاً آینه یکدیگرند.
اما اینکه چرا در ونزوئلا و بسیاری از کشورهای آمریکای جنوبی، ریشهکنکردن کارتلهای مواد مخدر تا این اندازه دشوار است، در نهایت باید به خودِ ایالات متحده بازگردد.
از زمان جنگ سرد به اینسو، دولت آمریکا برای حمایت از نیروهای ضدکمونیست در آمریکای جنوبی، عملاً فعالیتهای مرتبط با تجارت مواد مخدرِ این گروهها را نادیده گرفته، و حتی در مواردی از آن پشتیبانی کرده است. بالاخره آنها بهخوبی میدانستند کدام فعالیت بیشترین سود را دارد؛ اگر این نیروهای ضدکمونیست میتوانستند از طریق قاچاق مواد مخدر هزینههای خود را تأمین کنند، بهمراتب «بهصرفهتر» از آن بود که آمریکا مستقیماً از جیب خود خرج کند.
اما مواد مخدرِ این نیروهای ضدکمونیستِ آمریکای جنوبی در نهایت به کجا فروخته میشد؟ بزرگترین بازار مواد مخدر در قاره آمریکا کجاست؟
پاسخ روشن است: خود ایالات متحده.
دولت آمریکا هم این واقعیت را بهخوبی میدانست؛ نهتنها در برابر آن چشم میبست، بلکه در برخی موارد حتی بهطور فعال به این روند کمک میکرد.
برای نمونه، در دوران دولت ریگان، زمانی که واشنگتن از شورشیان ضدکمونیست نیکاراگوئه (کنتراها/Contra) برای سرنگونی دولت ساندینیستها (Sandinista) حمایت میکرد، شواهد فراوانی وجود داشت که نشان میداد سیا بهطور خاص از یک فرودگاه کوچک در ایالت آرکانزاس‒فرودگاه «مِنا»‒استفاده میکرد تا به کارتلهای مواد مخدر آمریکای جنوبی در انتقال مواد مخدر به داخل آمریکا کمک کند و در مقابل، سلاح و منابع مالی را به نیکاراگوئه منتقل سازد.
در همان زمان، بسیاری بر این باور بودند که این عملیات صرفاً اقدام خودسرانه سیا نبوده، بلکه دستکم با اطلاع و حمایت جورج بوشِ پدر، معاون رئیسجمهور وقت، و بیل کلینتون، فرماندار وقت ایالت آرکانزاس، انجام میشده است.
حتی برخی نظریههایی که تا امروز نیز مطرح میشوند، مدعیاند که بخشی از هزینههای کارزار انتخاباتی کلینتون از همین فعالیتهای مرتبط با قاچاق مواد مخدر تأمین شده و او حتی دستور ترور برخی افراد مطلع را صادر کرده است.

در سال ۱۹۹۴، ارتباط احتمالی فرودگاه مِنا با قاچاق مواد مخدرِ سیا توسط برخی رسانههای جریان اصلی آمریکا افشا شد و موجی هرچند محدود از جنجال رسانهای به راه افتاد. اما پس از آنکه سیا «خودش، خودش را» مورد بررسی قرار داد و اعلام کرد هیچ اتفاق خاصی رخ نداده و هیچ مدرکی دال بر دخالت سیا در قاچاق مواد مخدر وجود ندارد، این پرونده نیز به سرنوشت بسیاری از «توطئهها» در آمریکا دچار شد و بهسادگی به فراموشی سپرده شد.

گزارش خودتحقیقی سیا، البته نکات جالبی هم داشت. برای مثال، این گزارش بهجای آنکه صراحتاً هرگونه ارتباط عملی میان سیا و قاچاقچیان مواد مخدر را انکار کند، بارها تأکید میکرد که چه مأموران سیا و چه شورشیان نیکاراگوئهای مورد حمایت سیا، هنگام همکاری با قاچاقچیان، بهطرزی عجیب «از ماهیت واقعی شغل آنها بیاطلاع بودهاند».
البته این نوع استدلال را در حوزههای مختلف بارها دیدهایم: ترجیح میدهند ناتوانی و بیکفایتی خود را بپذیرند، اما اعتراف نکنند که عمداً تقلب یا تخلف کردهاند.
با این حال، گزارش سیا توضیح میداد که چرا مأموران این سازمان اغلب از فعالیتهای قاچاق مواد مخدر «بیخبر» بودهاند: زیرا مسئله مواد مخدر در سلسلهمراتب اولویتهای سیا جایگاه بسیار پایینی داشته و تمرکز اصلی بر مبارزه با کمونیسم بوده است؛ بنابراین کسی فرصت نداشته بررسی کند که آیا در جریان همکاریها، ناخواسته وارد چرخه قاچاق مواد مخدر شده یا نه.
البته حتی اگر این توجیه را هم بپذیریم، بهنظر میرسد ناگفته این گزارش آن باشد که اگر سیا واقعاً میخواست در برابر قاچاق مواد مخدر سختگیری کند، احتمالاً در آمریکای لاتین شریک و همپیمان چندانی برایش باقی نمیماند.
البته سیا برای خود دلایلی هم دارد: «رسیدگی به قاچاق مواد مخدر وظیفه اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا (DEA) است و جزو تخصصهای ما محسوب نمیشود».
اما وقتی میان سیا و DEA تعارض منافع یا درگیری پیش میآید، اولویت با کدام نهاد است؟
برای مثال، در سال ۱۹۸۵، یک مأمور DEA به نام انریکه کیکی کامارنا (Enrique “Kiki” Camarena) توسط قاچاقچیان مواد مخدر مکزیکی ربوده، شکنجه و به قتل رسید؛ حادثهای که در آن زمان موجی از خشم و توجه عمومی را برانگیخت. اما سالها بعد، شواهد تازهای مطرح شد که نشان میداد ممکن است کامارنا توسط خودِ سیا «لو داده شده» باشد؛ چراکه سیا برای تأمین مالی شورشیان ضدکمونیست به پول کارتلهای مواد مخدر مکزیک نیاز داشت و طبعاً اقدامات DEA برای آنها خوشایند نبود.

این اتهام در سال ۲۰۱۳ توسط شبکه فاکسنیوز گزارش شد و در پی آن، وزارت دادگستری آمریکا در سال ۲۰۱۹ پرونده را دوباره بازگشایی کرد؛ اما تا امروز هیچ نتیجه روشنی از این تحقیقات اعلام نشده است.
اما سرنوشت رژیم ساندینیست نیکاراگوئه (Sandinista) که آمریکا سالها با صرف هزینه و انرژی فراوان تلاش داشت آن را سرنگون کند چه شد؟
پس از سالها جنگ داخلی، جبهه آزادیبخش ملی ساندینیستا در انتخابات ۱۹۹۰ شکست خورد و دولت آمریکا به هدف خود، یعنی کنارزدن این حکومت، دست یافت. با این حال، سالها بعد، در ۲۰۰۶، همین جبهه آزادیبخش ملی ساندینیستا بار دیگر در انتخابات پیروز شد و تا امروز نیز حزب حاکم نیکاراگوئه باقی مانده است.
در واقع، چنین مسائلی در آمریکا چندان هم موضوعات بزرگی محسوب نمیشوند. دولت ریگان زمانی بهدلیل دورزدن کنگره برای تأمین مالی شورشیان نیکاراگوئه گرفتار یک رسوایی سیاسی شد، اما در نهایت بدون هزینه جدی از آن عبور کرد و حتی باعث شد جورج بوش پدر، معاون رئیسجمهور وقت، در ادامه انتخابات ریاستجمهوری را نیز ببرد.
آمریکاییها هر روز با انبوهی از توطئهها و رسواییها روبهرو هستند؛ بنابراین برخی ارتباطات سیا و دولت با قاچاق مواد مخدر ارزش آن را ندارد که بیش از حد وقت و انرژیشان را بگیرد، وگرنه زندگی روزمره مختل میشود.
از سوی دیگر، به هر حال، تا زمانی که خریداری وجود دارد، قتل و خشونت هم اجتنابناپذیر است.
تقاضای عظیم آمریکاییها برای مواد مخدر، خود مسئلهای دیرینه و ساختاری است که از بالاترین سطوح تا پایینترین لایههای جامعه امتداد دارد.
از یک سو، بسیاری از مواد مخدر توسط خود دولت آمریکا برای مقاصد گوناگون «توسعه» داده شدهاند. برای نمونه، در دوران جنگ ویتنام، مشکل سوءمصرف مواد در ارتش آمریکا تنها ناشی از دسترسی غیرقانونی سربازان به مواد مخدر نبود، بلکه بخشی از آن به قرصهایی بازمیگشت که فرماندهان برای افزایش توان رزمی در اختیار آنها قرار میدادند.
آن قرصها چه بودند؟ دکستروآمفتامین (راستگرد آمفتامین).
البته در آییننامهها آمده بود که دکستروآمفتامین باید طبق دوز و دستور مصرف شود، اما در عمل، ارتش آمریکا چندان پایبند این ظرافتها نبود؛ اینها در واقع «مواد مخدرِ دولتی» بودند.

حتی تا همین اواخر نیز نیروی هوایی آمریکا همچنان از دکستروآمفتامین و داروهای مشابه برای حفظ هوشیاری خلبانان استفاده میکرد. این سیاست حتی پس از حادثه سال ۲۰۰۲ که در آن خلبانان آمریکایی در افغانستان―در حالت نشئگی―به اشتباه چهار نظامی کاناداییِ متحد را کشتند نیز تغییری نکرد.

البته، سوءاستفاده دولت آمریکا از عملکرد مواد مخدر جنبه تاریکتری دارد
برای مثال، پروژه اِمکِیاولترا برنامهای محرمانه از سوی سازمان سیا (CIA) برای بررسی امکان کنترل ذهن، تغییر رفتار، بازجویی مؤثر و شکستن مقاومت روانی انسان، بهویژه در شرایط جنگ سرد و رقابت اطلاعاتی با شوروی و چین بود.
شهروندان آمریکایی و کانادایی، از جمله بیماران روانپزشکی، زندانیان، سربازان، معتادان، و افراد عادی بدون اطلاع یا رضایت تحت آزمایش قرار گرفتند. آزمایشها شامل تزریق یا خوراندن LSD و سایر مواد روانگردان، هیپنوتیزم، محرومیت حسی و فشارهای روانی شدید بود. در برخی موارد آسیبهای دائمی روانی و حتی مرگ گزارش شده است. در اوایل دههٔ ۱۹۷۰، پس از تحقیقات کنگره آمریکا (کمیته چرچ)، پروژه اِمکِیاولترا افشا شد. مشخص شد که بخش عمدهای از اسناد به دستور مدیر وقت سیا در سال ۱۹۷۳ نابود شدهاند، به همین دلیل دامنهٔ واقعی پروژه هرگز بهطور کامل روشن نشد.

امسال، یک زن سالمند کانادایی از دولت کانادا شکایت کرده است؛ زیرا تازه متوجه شده درمانی که در کودکی در یک مؤسسه پژوهشی تحت عنوان «درمان اصلاحی» دریافت میکرده، در واقع بخشی از شاخه کاناداییِ پروژه اِمکِیاولترا بوده و شامل تزریق روزانه الاسدی به او میشده است.

مؤسسه آلن مموریال در مونترال؛ محلی که آزمایشهای مورد حمایت سازمان سیا در کانادا در آن انجام شد.
از سوی دیگر، تحت فشارهای فرهنگی و اجتماعیِ بلندمدت، تقاضای مردمی برای مواد مخدر در آمریکا همواره بسیار بالا بوده است.
از منظر فرهنگی، این موضوع بهخوبی قابل درک است: فرهنگ آمریکایی همواره نگاهی نسبتاً باز به مواد مخدر داشته است. برای نمونه، همانطور که همه میدانند، مصرف ماریجوانا در فرهنگ آمریکا برای مدتهای طولانی بهعنوان نوعی سرگرمی بیضرر و نماد آزادی به تصویر کشیده شده است. حتی در مناطقی که ماریجوانا ممنوع است―مثل پیتسبورگ، جایی که من زمانی در آن تحصیل میکردم―بوی آن بهوفور به مشام میرسد. نهتنها دانشجویان دوره کارشناسی، بلکه حتی همکلاسیهای آمریکایی من در مقطع دکتری نیز آن را مصرف میکردند.
بخش بزرگی از بحران سوءمصرف مواد مخدر در آمریکا را باید به سوءمصرف داروهای ضد درد نسبت داد
در کنار کسانی که مواد مخدر را صرفاً برای تفریح مصرف میکنند، افرادی هم هستند که بهاجبار به مصرف آن کشیده میشوند. فنتانیل در ابتدا در آمریکا برای چه منظوری استفاده میشد؟ بهعنوان داروی مُسکن.
اما چرا آمریکاییها اینچنین از مسکنها سوءاستفاده میکنند؟ زیرا درد و بیماری آنها بهدرستی درمان نمیشود. برای بسیاری از آمریکاییها، راهحل درد و بیماری، درمان ریشهای نیست، بلکه خوردن قرص مسکن است؛ چرا که درمان واقعی بسیار پرهزینه و زمانبر است و قرص، بسیار سادهتر و در دسترستر.
بر اساس یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۳، ۵۰ درصد از پاسخدهندگان دستکم هفتهای یکبار مسکن مصرف میکنند. اگرچه بیشتر افرادی که مسکن میخورند از عوارض جانبی دارو مطلع شدهاند، اما تنها ۶۰ درصد آنها درباره خطر اعتیاد یا روشهای جایگزین برای کاهش درد، توضیح یا مشاوره دریافت کردهاند.
اما درد عمیقتری که مواد مخدر «تسکین» میدهند، در سطح اجتماعی ریشه دارد.
ضعیفترین و بهحاشیهراندهشدهترین اقشار جامعه، معمولاً بیش از همه به مواد مخدر نیاز پیدا میکنند تا دردهای جسمی یا روانی خود را کاهش دهند. به همین دلیل، در گذشته، بحران مواد مخدر در آمریکا بیش از همه در میان جامعه سیاهپوستان شدید بود؛ اما در سالهای اخیر، با افول صنعت آمریکا و زوال طبقه متوسط سفیدپوست، سفیدپوستان ساکن مناطق روستایی بهتدریج به یکی از گروههایی تبدیل شدهاند که بیشترین میزان سوءمصرف مواد را دارند. داستان زندگی این افراد، تا حد زیادی همان داستان طرفداران جنبش ماگا (MAGA) است.

بنابراین، اینکه ترامپ امروز مسئله فنتانیل را برجسته میکند، بیتردید تا حدی در راستای پاسخدادن به مطالبات پایگاه اجتماعی ماگاهایی است که او را به قدرت رساندند.
اما همانطور که دیدیم، حل واقعی بحران مواد مخدر در آمریکا، بهمراتب پیچیدهتر از صدور یک فرمان اجرایی است. حتی اگر فرض کنیم ترامپ واقعاً بتواند قاچاقچیان مواد مخدر را سرکوب کند، آیا میتواند با سیا و خود دولت آمریکا نیز مقابله کند؟ و حتی اگر فنتانیل را بهطور کامل ممنوع کند، آیا آمریکاییها به سراغ مواد مخدر دیگری نخواهند رفت؟
البته همه اینها بیشتر در حد حرف است. ترامپ هرگز قصد نداشته بهطور جدی با مواد مخدر مبارزه کند. جنبش ماگا صرفاً سکویی برای ترامپ بوده تا از آن برای کسب منافع شخصی و شهرت خود استفاده کند و مبارزه با مواد مخدر نیز چیزی جز یک نمایش سیاسی تازه نیست. بهمحض آنکه پای منافع واقعی در میان باشد، دولت ترامپ هم میتواند وارد معامله شود و هم بهسادگی «فراموش کند» که اصلاً موضوعی به نام مبارزه با مواد مخدر وجود داشته است.
در همین چند روز گذشته، سهام چند شرکت در بازار بورس آمریکا بهشدت رشد کردهاند؛ از جمله «تیلری برندز» (Tilray Brands) و «کنوپی گروث» (Canopy Growth). حدس میزنید این شرکتها چه کاری انجام میدهند؟ آنها ماریجوانا تولید میکنند.

پس چرا سهام آنها بالا رفته است؟
حدستان درست است؛ چون دولت ترامپ قصد دارد کنترل و محدودیتها بر ماریجوانا را بیش از پیش کاهش دهد.

و اما برادران ماگای ترامپ؟ برایشان آرزوی موفقیت میکنم!
پایان/













نظر شما