مهندسی ترس رژیم صهیونیستی؛ تحول از جلاد به قربانی

تحلیلگر اردنی معتقد است رژیم صهیونیستی در داخل با شکاف‌های عمیقی روبه‌رو است، در چنین شرایطی، تهدید خارجی به یک نیاز داخلی مبرم تبدیل می‌شود و تهدید ایرانی یک ابزار طلایی برای سامان‌دهی اولویت‌ها است؛ از شکاف‌های داخلی چشم‌پوشی و تلاش می‌شود داخل این رژیم علیه دشمن فرضی متحد شود. این رژیم نیاز به دشمن‌تراشی دائمی دارد تا نظامی‌سازی جامعه را توجیه کند و منطقه را با تنش دائمی روبه‌رو سازد تا طرح‌های توسعه‌طلبانه خود را پیش ببرد.

به گزارش تحریریه، روزنامه الکترونیکی «رأی الیوم» در گزارشی به قلم دکتر «میساء المصری» تحلیلگر مسائل سیاسی آورده است: آنچه در نظرسنجی‌های اخیر رژیم اسرائیل درباره افزایش احساس تهدید از کشورهای همسایه، به‌ویژه تهدید روزافزون ایران و کاهش جایگاه این رژیم در عرصه بین‌المللی مطرح شده، بخشی از تبلیغات و روایت‌های امنیتی است که با دقت بسیار بالایی مدیریت می‌شود. این نظرسنجی‌ها بیانگر ماهیت موازنه قدرت در منطقه و روابط این رژیم با همسایگان نیست، بلکه بیانگر نیاز داخلی و خارجی مبرم آن برای تولید ترس به‌عنوان یک ابزار و بهانه راهبردی است و این اقدام، پلی برای عبور به مرحله جنگی است که هنوز تصمیم آن در تل‌آویو گرفته نشده است و این تصمیم بستگی به محاسبات آمریکا دارد.

رژیم اسرائیل با ذهنیت سخت راهبردی و خالی از توهم، به‌خوبی می‌داند که ایران، ترکیه، مصر، عربستان و قطر دشمن این رژیم با مفهوم کلاسیک آن نیستند. روابط این رژیم با مصر دبه توافق‌های امنیتی استواری است که سبب شده طی دوره‌های تنش، مرزهای جنوبی آن بسیار آرام باشد. عربستان با وجود اینکه روابط خود را با این رژیم به‌طور رسمی عادی نکرده، به بخشی از معادلات امنیتی و اقتصادی همسو تبدیل شده است. ترکیه هم با وجود تنش‌ها در موضع‌گیری‌ها، هنوز هم در پشت پرده شریک تجاری و امنیتی رژیم اسرائیل است. قطر هم دشمن رژیم اسرائیل نیست، بلکه یک بازیگر اساسی در مدیریت بحران‌های غزه و آرایش‌های آتش‌بس است. با وجود این مسائل، این سؤال مطرح می‌شود که چرا رژیم اسرائیل بر اندیشه محاصره و تهدید وجودی خود پافشاری می‌کند؟

پاسخ این سؤال در هدف این کشورها یافت نمی‌شود، بلکه در تنگنایی که خود رژیم اسرائیل در آن گرفتار شده است، یافت می‌شود. رژیم اسرائیل این روزها با بحران چندلایه و بی‌سابقه‌ای روبه‌رو است.

این رژیم با شکاف‌های اجتماعی ژرفی مواجه است، به‌طوری که ۵۹ درصد از شهروندان این رژیم، شکاف‌های اجتماعی را بزرگ‌ترین خطر برای رژیم خود به شمار می‌آورند. همچنین این رژیم پس از جنگ غزه، مشروعیت خود را در عرصه بین‌الملل از دست داده است و ارتشی که شکست‌ناپذیر توصیف می‌شد، با شکست روبه‌رو شده است و رهبران سیاسی آن و در رأس آنها «نتانیاهو» نخست‌وزیر این رژیم با بحران مواجه هستند. پرونده فساد نتانیاهو، وی را در محاصره و تنگنا قرار داده و آینده سیاسی وی با تهدید روبه‌رواست.

در چنین شرایطی، تهدید خارجی به یک نیاز داخلی مبرم تبدیل می‌شود و تهدید ایرانی یک ابزار طلایی برای سامان‌دهی اولویت‌ها است؛ از شکاف‌های داخلی چشم‌پوشی و تلاش می‌شود داخل این رژیم علیه دشمن فرضی متحد شود. با توجه به این مسائل، می‌توان بزرگ‌نمایی نتایج نظرسنجی‌ها را درک کرد. هنگامی که ۷۵ درصد از شهروندان این رژیم، ایران را تهدید وجودی می‌دانند، این امر بیانگر ارزیابی اطلاعاتی دقیق نیست، بلکه نشاندهنده موفقیت ماشین گفتمان امنیتی در تبدیل نگرانی سیاسی و اجتماعی به نگرانی نظامی است. این رژیم نیاز به دشمن‌تراشی دائمی دارد تا نظامی‌سازی جامعه را توجیه کند و منطقه را با تنش دائمی روبه‌رو سازد تا طرح‌های توسعه‌طلبانه خود را پیش ببرد.

میساء المصری نوشت: ارتباط میان این گفتمان و نشت اطلاعاتی درباره آمادگی نتانیاهو برای ارائه اطلاعات جدید به دولت آمریکا، یک موضوع گذرا نیست؛ رژیم اسرائیل این دو روند را با هماهنگی پیش می‌برد. در داخل، نگرانی افزایش می‌یابد و در خارج، به‌ویژه در واشنگتن، این موضوع روایت تهدید گسترده را تغذیه می‌کند. هدف آن است که فضای سیاسی و روانی فراهم شود تا هرگونه حمله آینده را ضرورتی دفاعی و نه گزینه‌ای تهاجمی معرفی کند. گزارش‌ها درباره هزاران موشک ایران یا بازسازی پدافند هوایی و تحرکات غیرعادی سپاه پاسداران هم به‌عنوان ابزارهایی استفاده می‌شود.

تل‌آویو و واشنگتن به‌خوبی می‌دانند که ایران پس از فرسایش‌های اخیر، به‌راحتی در موضع تهاجمی نیست و قدرت آن برای وارد شدن به درگیری فراگیر، هنوز هم با شماری از ملاحظات داخلی و منطقه‌ای محدود است. اما رژیم اسرائیل هم به‌تنهایی نمی‌تواند هزینه جنگ را تحمل کند. از این رو، تصمیم نهایی در این باره در انتظار چراغ سبز آمریکا است و این تصمیم فقط نظامی نیست، بلکه سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک هم خواهد بود.

موضوع خطرناک در این زمینه تنها احتمال جنگ نیست، بلکه کارکرد تهدید است. رژیم اسرائیل با وجود داشتن قوی‌ترین زرادخانه، سلاح و ائتلاف‌های بین‌المللی، در حال معرفی خود به‌عنوان رژیمی درمعرض تهدید در محیطی پُر از دشمن است. این تناقض هدفمند است و به این رژیم اجازه می‌دهد میان نقش قربانی و درخواست کمک و نقش حمله‌کننده و گفتمان توسعه‌طلبی جمع‌بندی کند.

در این میان، نمی‌توان مهندسی ترس را از جغرافیا جدا دانست. به رسمیت شناختن سرزمین سومالی‌لند یک اقدام دیپلماتیک نیست، بلکه بخشی از انتقال دامنه درگیری از بلاد شام به دریای سرخ است. رژیم اسرائیل با ذهنیت پُر کردن خلأهای ژئوپلتیک که قدرت‌های عربیِ فرسوده باقی گذاشته‌اند، در حال تحرک است و به دنبال داشتن جای پای اطلاعاتی و استخباراتی در یکی از خطرناک‌ترین گذرگاه‌های آبی است. این اقدام، رژیم اسرائیل را از یک رژیم مانعِ تهدید به رژیم تهدیدساز تبدیل می‌کند، عربیت دریای سرخ را از بین می‌برد و تهدید مستقیمی برای منافع عربستان و مصر خواهد بود. عربستان این روزها با طرحی بسیار خطرناک‌تر از هر تهدید نظامی مستقیم روبه‌رو است. محاصره نرم از یمن تا اریتره و سرزمین سومالی و اتیوپی و سودان، نیازمند یک طرح استعماری بسیار خطرناک است. امنیت دریایی و آبی مصر هم در سایه سکوت عربی و ناتوانی راهبردی آن تهدید می‌شود.

تحلیلگر اردنی‌تبار درپایان نوشت: رژیم اسرائیل برای جنگ تبلیغ نمی‌کند، زیرا اکنون از جنگ می‌ترسد؛ بلکه این رژیم خود را آماده می‌کند و شهروندان خود را برای پذیرش جنگ آماده می‌سازد. این رژیم در حال توجیه هم‌پیمانان خود و آماده کردن منطقه برای مرحله تازه‌ای از آشوب مدیریت‌شده است. دشمن در اینجا واقعی نیست، بلکه ابزار سیاسی است. ایران عامل نیست، بلکه بهانه است. تصمیم واقعی در این زمینه در واشنگتن گرفته خواهد شد؛ زیرا جنگ‌های منطقه با موشک آغاز نمی‌شود، بلکه با موافقت آمریکا آغاز خواهد شد.

پایان/

۱۲ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
کد خبر: 34232

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 3 + 10 =