به گزارش تحریریه، پپه اسکوبار، روزنامه نگار و تحلیلگر سرشناس ژئوپلیتیک برزیلی که متخصص تحلیل نظم نوین اوراسیاست، در تازهترین گفتوگوی خود با وبسایت گوانچا(观察者网)، به بررسی پیامدهای راهبردی جنگ ایران پرداخته است. او که ماههای اخیر را به تحلیل میدانی این نبرد اختصاص داده، معتقد است جهان در حال عبور از نظم دریایی آمریکا به سمت یکپارچگی زمینی اوراسیاست.
گوانچا: دیدار اخیر رهبران چین و آمریکا بسیار پرشکوه و پر اهمیت بود. به نظر شما، آیا ایالات متحده تلاش خواهد کرد در موضوع تحولات خاورمیانه، حمایت چین را جلب کند؟
پپه اسکوبار: دقیقاً به این دلیل که آمریکاییها هیچ اهرم فشار واقعی در اختیار ندارند، اگر بخواهند در مورد جنگ ایران―که خودشان آن را شعلهور کردهاند―از چین امتیاز بگیرند، این برایشان فوقالعاده شرمآور خواهد بود. این جنگ، کاملاً غیرقانونی و یکجانبه است؛ آمریکا شورای امنیت را دور زده و همه قواعد حقوق بینالملل را زیرپا گذاشته؛ این جنگ، بیهیچ تردیدی یک افتضاح است. مشکل اصلی اینجاست که آنها هرگز طرح جایگزین نداشتند. فقط یک سناریو روی میز بود: «برویم آنجا، عملیات ترور انجام بدهیم، آیتالله خامنهای و عالیترین سطوح رهبری را بکشیم؛ بعد، رژیم سقوط میکند و کشور در هرجومرج فرو میرود».
امروزه تمام دنیا میداند که این جنگ یک فاجعهی تمامعیار بوده است؛ ترامپ به دنبال راهی برای خروج از این مخمصه است، اما چیزی پیدا نمیکند. او تمام گزینهها را امتحان کرده، حتی طرحهای مضحکی مثل محاصره کامل دریایی؛ نه فقط مسدود کردن تنگه هرمز و خلیج فارس، بلکه بستن تمامی بنادر ایران.
اما حتی اگر چنین کاری هم بکند، آنها میلیونها راه برای دور زدن این محاصره در دریا دارند؛ مثلاً عبور از امتداد مرزهای دریایی ایران و پاکستان. علاوه بر این، آنها میتوانند از مسیرهای زمینی، یعنی شبکه ریلی کمربند و جاده یا همان خط آهن اوراسیا که از آسیای میانه میگذرد، استفاده کنند.

نکته اینجاست که ایرانیها خودشان دست به مسدودسازی کامل تنگه هرمز نزدهاند، بلکه صرفاً یک «ایست بازرسی» هوشمندانه و انتخابی ایجاد کردهاند که استراتژی بسیار معقولی است. مثلاً برای چین هیچ مشکلی وجود ندارد؛ نفتکشهای چینی آزادانه تردد میکنند و هر تانکر نفت ایرانی که به مقصد چین باشد، بدون مانع عبور میکند. این وضعیت برای کشورهای غیرمتخاصم نیز برقرار است؛ نفتکشهایی که از عراق به مقصد پاکستان یا هند میروند، مشکلی ندارند. برخی کشورها مثل تایلند و فیلیپین نیز با ایران به توافق رسیدهاند و کشتیهایشان تردد میکنند. ژاپن مذاکرات با ایران را آغاز کرده و کره جنوبی حتی نماینده ویژهای به تهران فرستاده تا بگوید: «ما نفتکشهای زیادی در منطقه داریم که متوقف شدهاند و به آنها نیاز مبرم داریم.» بنابراین، این یک محاصره کامل نیست، بلکه یک انسداد هدفمند علیه کشتیهای آمریکایی، اسرائیلی و ناوهای جنگی ایالات متحده است.
واکنش آمریکاییها چه بوده است؟ طبق معمول، با همان روحیه «ما فراتر از همه هستیم»، ادعا کردهاند که به دنبال اجرای محاصره کامل هستند. اما این عملاً غیرممکن است. این اطلاعات در وبسایتهای عمومی رهگیری نفتکشها به صورت آنلاین در دسترس است و بهراحتی میتوان دید که کشتیها همچنان در حال تردد در تنگه هستند. آمریکاییها نمیتوانند تنگه هرمز را ببندند، چون ترسو هستند؛ ناوهایشان جرئت نزدیک شدن ندارند و در دریای عرب در جنوب پاکستان یا در اقیانوس هند جنوبی، در فاصله بیش از ۱۰۰۰ کیلومتری از مرزهای ایران لنگر انداختهاند. بدیهی است که این استقرار، هیچ تأثیری ندارد. نفتکشها هم از ترفندهای مختلفی استفاده میکنند؛ مثلاً خاموش کردن فرستندههای خودکار (AIS) و حرکت به عنوان «کشتی ارواح» تا محاصره را بشکنند.

نفتکشها با ترفندهای گوناگون محاصره را در هم میشکنند
سؤال اینجاست: چه کسی هزینه این بازی را میدهد؟ اقتصاد جهانی.
برخی کشورهای حوزه خلیج فارس در حال مذاکره با ایران هستند، اما کشورهایی مثل امارات نه. اکنون نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حتی امارات را تحت محاصره قرار داده و این منطقه ممنوعه تا چندین مایل به سمت غرب و شرق، تا مرزهای امارات گسترش یافته است. این یعنی بنادر امارات توسط ایران محدود شدهاند. امارات با آمریکا و اسرائیل متحد است و عملاً در وضعیت جنگی قرار دارد. این وضعیت، بحران را بسیار وخیمتر میکند. هر نوع محاصرهای که آمریکا اعمال کند، در نهایت مثل یک بومرنگ به خود آمریکا برمیگردد، چرا که قیمت بنزین و نرخ تورم در داخل آمریکا مدام در حال صعود است.

بنابراین، برگردیم به موضوع سفر ترامپ به چین. او شخصاً چه چیزی از رهبران چین میخواهد؟
اگر بخواهم منظور او را بازگو کنم، پیامش این است: «آیا میتوانید به ما کمک کنید تا به ایرانیها بگوییم جنگ را طبق شرایط ما تمام کنند؟ و در عوض ما به شما امتیازاتی میدهیم.»
همه میدانند که طرف چینی هرگز خریدار این حرفها نیست.
اولاً به این دلیل که ایران و چین از یک مشارکت استراتژیک مستحکم برخوردارند؛ چیزی فراتر از قرارداد ۴۰۰ میلیارد دلاری انرژی و زیرساختها در بازه ۲۵ ساله. ایران یکی از تأمینکنندگان اصلی انرژی چین است و این موضوع برای امنیت ملی چین حیاتی است. سفر چند روز پیش سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران به پکن و دیدار با وانگیی، به هیچ وجه تصادفی نبود. آنها کاملاً همسو هستند و پکن موضع ایران را درک میکند. اگرچه چین خواهان آزادی تردد در تنگه هرمز است، اما منطق ایران را میفهمد و میداند که این وضعیت در بلندمدت، تأثیر مخربی بر منافع اصلی چین نخواهد داشت.
ترامپ هیچ اهرمی برای فشار آوردن به چینیها ندارد. طرف چینی میتواند خیلی مؤدبانه بگوید: «سفر خوشی داشته باشید، خدانگهدار! نگران نباشید، من با ایرانیها صحبت میکنم و اگر خبری شد به شما اطلاع میدهیم.» و تمام؛ در واقع هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
گوانچا: در پس پرده این جنگ، چه کسی بیشتر آتشبیار معرکه است؟ واشنگتن یا اسرائیل؟
پپه اسکوبار: مسئله، بسیار پیچیدهتر از یک پاسخ ساده است. جنگ علیه ایران، حاصل مجموعهای از انگیزههای متعارض است. برخی از این انگیزهها کاملاً روشناند؛ واضحترین آنها، وسواس اسرائیل نسبت به ایران است. حتی پس از ۴۷ سال تحریم، ایران همچنان مهمترین قدرت در منطقه غرب آسیاست. در مقابل، اسرائیل میخواهد در این منطقه بدون محدودیت دست به گسترش بزند و مرزهای خود را توسعه دهد؛ این فقط به غزه، لبنان و سوریه محدود نمیشود، بلکه در آینده میتواند عربستان سعودی، اردن و عراق را هم در بر بگیرد. این همان مفهوم «اسرائیل بزرگ» است؛ یک وسواس و دلمشغولی دائمی. و این فقط دیدگاه نتانیاهو نیست؛ این نگاه، متعلق به کل طبقه حاکم در اسرائیل است.
بنابراین، نخستین عامل مستقیم شعلهور شدن جنگ، سفر شخصی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به کاخ سفید بود؛ او همراه با رئیس موساد، دیوید بارنیا، و مشاوران نظامیاش به واشنگتن رفت تا شخصاً ترامپ را قانع کند. آنها ترامپ را متقاعد کردند که این جنگ بسیار ساده خواهد بود؛ مشابه آنچه پیشتر در ونزوئلا امتحان کرده بودند: تصور میکردند با دستگیری یک رئیسجمهور، فروپاشی لایههای بالای حاکمیت و بهدست گرفتن کنترل فروش نفت، کار تمام است. از دید ترامپ و پنتاگون، چنین سناریویی را میتوان هر جا و هر زمان تکرار کرد. اما آنها دشمن اشتباهی را انتخاب کردند.
اولاً، ایرانیها (پارسیها) ۲۵۰۰ سال تجربهی تاریخی در مقابله با تهاجم خارجی دارند. ثانیاً، واشنگتن عملاً فاقد اطلاعات و ارزیابیهای قابل اتکا درباره تواناییهای نظامی و ساختار سازمانی ایران بود. برای نمونه، هیچکدام از مشاوران پنتاگون از یک دکترین راهبردی کلیدی ایران آگاه نبودند؛ دکترین موسوم به «استراتژی دفاع موزائیکی». این ساختار مانند کاشیکاریهای ظریف یک مسجد ایرانی است؛ غیرمتمرکز، متشکل از صدها و هزاران قطعه که در عین پراکندگی، همگی به یکدیگر متصلاند.
همین توضیح میدهد چرا پس از عملیات ترور رهبران ارشد که ساعت ۹:۳۰ صبح ۲۸ فوریه انجام شد، ایرانیها تا ۱۰ صبح همان روز شروع به پاسخگویی کردند. چرا؟ چون ساختارشان غیرمتمرکز است. آنها نیازی به تماس با فرمانده تهران ندارند. هر استان، فرمانده و مرکز فرماندهی مستقل خود را دارد و میتواند تصمیماتش را خود اتخاذ کند، چون تمامی این سناریوها قبلاً تمرین شدهاند. اینکه هیچکس در پنتاگون از این استراتژی اطلاع نداشت، نشانهای از کمبود اطلاعات، ضعف منابع جاسوسی و غرور بیجای امپراتورگونه آنهاست. عکسالعمل ایران نه تنها اسرائیل، بلکه آمریکا را هم شوکه کرد؛ آنها نمیدانستند که حریف چه قدر قوی است.

دوم اینکه، چرا ترامپ دست به چنین جنگی زد؟
نخست اینکه او نه کتاب میخواند و نه گزارشهای تحلیلی را میبیند؛ این نکته بسیار کلیدی است. او تصور میکند همهچیز را میداند و پاسخ تمام مسائل نزد اوست. وقتی مشاورانش به او میگویند که شرایط پیچیده است، اصلاً گوش نمیدهد؛ دامنه توجه او مثل یک کودک، بسیار محدود است. او کوچکترین توجهی به این نکته نداشت که این کار چه تأثیرات ویرانگری بر اقتصاد آمریکا و حتی اقتصاد جهانی خواهد داشت. ذهنیت او بسیار بچگانه و سادهانگارانه است: «من به آنجا میروم، دولت را برکنار میکنم، رژیم را تغییر میدهم و نفتشان را در اختیار میگیرم.» اما «تصاحب نفت» یعنی چه؟ یعنی باید نفت با «دلار نفتی» تسویه شود، نه با «یوآن». این دقیقاً همان نقطهای است که چین به بازی کشیده میشود. ترامپ و پنتاگون تصور میکردند که این نه تنها جنگی علیه ایران، که جنگی علیه چین است.
نقشهشان این بود: ابتدا به ونزوئلا میروید و نفت آنجا را تصاحب میکنید تا یکی از منابع تأمین انرژی چین را قطع کنید؛ سپس به سراغ ایران میروید و همین کار را انجام میدهید؛ کاری که برای چین بهمراتب حیاتیتر است، چرا که بیش از ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران به مقصد چین و با ارز یوآن تسویه میشود. در گام سومِ این طرح، آنها حتی قصد داشتند در تنگه مالاکا (میان اندونزی و تایلند) اخلال ایجاد کنند تا هر محمولهای که از خلیج فارس به سمت چین میرود را در میانه راه قطع کنند. این همان «طرح جامع» آنها بود. همانطور که اکنون میدانیم، همهچیز به بدترین شکل ممکن شکست خورد. اما این به آن معنا نیست که آنها در آینده دست به تحرکاتی در تنگه مالاکا نخواهند زد.

و در نهایت، نگرانکنندهترین جنبه این جنگ.
اگرچه ما مدرک صددرصدی نداریم (به عنوان تحلیلگر مستقل فقط با واقعیتها سروکار داریم)، اما تمامی نشانهها به یک سو اشاره دارند: غولهای مالی آمریکا، همان فئودالهای تکنولوژی که سعی دارند آینده هوش مصنوعی را در دست بگیرند، الیگارشهای فوقثروتمند سیلیکونولی و صهیونیستها، یک ایده مرکزی دارند: «جرقه زدن یک فروپاشی بزرگ». هرچه این فروپاشی جهانیتر باشد، بهتر است. سپس، اجرای یک «نظم نوین جهانی» یا همان «ریست بزرگ» (Great Reset) که به نفع آنها باشد. آنها حتی میخواهند از فرصت این فروپاشی جهانی برای صفر کردن و نادیده گرفتن بدهیهای چندین تریلیون دلاری آمریکا استفاده کنند.
چطور میخواهند این کار را انجام دهند؟ با ایجاد یک جنگ جهانی که همه را درگیر کند. این موضوع همزمان به موضوع مهار چین نیز مربوط میشود؛ چرا که اگر آنها بتوانند فروپاشی جهانی را رقم بزنند و قواعد بازی را از نو بنویسند، لااقل در غرب، چین مهار خواهد شد.
این قطعاً یک تئوری توطئه نیست. چرا در هیئت همراه ترامپ در سفر به چین، اینهمه از این چهرههای بزرگ حضور داشتند؟ افرادی مثل مدیران اپل یا ایلان ماسک؟ این به هیچ وجه تصادفی نیست. آنها دارند به آینده نگاه میکنند: «ما میخواهیم پیشروان این بازتنظیم جدید باشیم.» شاید دیوانهوار به نظر برسد، اما این واقعیتی است که بر اساس شواهد موجود بیان میشود.
گوانچا: بیایید دوباره درباره کریدورهای ارتباطی صحبت کنیم. شما اشاره کردید که محاصره ایران توسط آمریکا در حال شکست است و به نفتکشهایی نظیر وینا هاوالی (Vina Havali) اشاره کردید که همچنان فعالاند. آیا میتوانید توضیح دهید که این ناوگان ارواح چگونه از نظارتهای دریایی آمریکا میگریزند؟ آیا این روشهای غیرمتعارف حملونقل، زیر سایه تهدید پهپادها، میتوانند اقتصاد جنگی ایران را سرپا نگه دارند؟
پپه اسکوبار: مهمترین کریدور ارتباطی جهان، ابتکار کمربند و جاده چین است. این ابتکار شامل شش یا هفت کریدور زمینی و همچنین جاده ابریشم دریایی است.
هنوز زمانی را که شی جینپینگ در سال ۲۰۱۳ در آستانه، پایتخت قزاقستان، طرح کمربند و جاده را مطرح کرد، به یاد دارم. من احتمالاً جزو اولین کسانی در غرب بودم که در اینباره مقاله نوشتم؛ در آن زمان در «آسیا تایمز» هنگکنگ کار میکردم و بلافاصله فهمیدم که این یک پروژه عظیم ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک است. ما قرار است جاده ابریشم باستان را در قرن بیستویکم احیا کنیم؛ اما این بار به جای کاروانهای شتر، با خطوط لوله، فیبر نوری، بزرگراهها و راهآهن.
قرن بیستویکم شاهد ظهور دو کریدور بسیار حیاتی خواهد بود که قواعد بازی را تغییر میدهند. یکی «کریدور حملونقل بینالمللی شمال―جنوب» (INSTC) است که اوراسیا را در نوردیده: از روسیه و دریای خزر میگذرد، به ایران میرسد، از خلیج فارس عبور کرده و نهایتاً به بمبئی در هند ختم میشود. این کریدور سه عضو مهم بریکس یعنی روسیه، ایران و هند را به هم پیوند میدهد. پس از این جنگ، حتی میتوان انتظار داشت که چین نیز به عنوان ناظر، مشارکت عمیقی در آن داشته باشد.

کریدور حملونقل بینالمللی شمال―جنوب؛ از روسیه و دریای خزر، از مسیر ایران به خلیج فارس و بمبئی در هند
کریدور دیگر در شمالگان قرار دارد. روسها آن را مسیر دریایی شمال مینامند، اما من نام چینیاش را بیشتر دوست دارم: «جاده ابریشم یخی»؛ که بسیار شاعرانهتر است. شما میتوانید از شانگهای به ولادیوستوک بروید، از خاور دور روسیه و سیبری عبور کنید و از طریق قطب شمال مستقیماً به شبهجزیره اسکاندیناوی برسید. روسها ناوگانی از یخشکنهای هستهای در اختیار دارند که امکان تردد در تمام طول سال را فراهم میکند. این مسیر برای تجارت چین، کره جنوبی و حتی جنوب شرق آسیا فوقالعاده حیاتی است.
در مقابل، کریدورهایی که برای رقابت با این مسیرها طراحی شده بودند، مانند «کریدور اقتصادی هند―خاورمیانه―اروپا» (IMEC)، به دلیل جنگ ایران عملاً متوقف شده یا به دست فراموشی سپرده شدهاند. IMEC قرار بود با محوریت بندر حیفا در اسرائیل، هزاران کیلومتر راهآهن برای اتصال امارات و عربستان سعودی به اروپا و هند بسازد. اما به دلیل جنگ، عربستان دیگر به آن اعتماد ندارد و هیچکس هم نمیخواهد چنین روابطی را که متکی به امپراتوری آمریکاست، عمیقتر کند؛ در تمام پهنه اوراسیا، هیچکس چنین چیزی نمیخواهد.

کریدور اقتصادی هند―خاورمیانه―اروپا (IMEC) که از بمبئی به اروپا میرود، به دلیل جنگ عملاً به بنبست رسیده است
در سوی مقابل، چین با هوشمندی تمام پروژه «راهآهن چین―ایران» را تکمیل کرده است. اکنون قطارها میتوانند از سینکیانگ حرکت کنند، از قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان عبور کرده و به یک بندر خشک در ۲۰ کیلومتری تهران برسند. این یک کریدور حیاتی برای جاده ابریشم جدید است. چین گزینهها و طرحهای جایگزین بسیار زیادی در کمربند و جاده دارد. بنابراین، در این رقابتی که من آن را جنگ کریدورهای ارتباطی مینامم، پیشران اصلی همچنان چین و روسیه هستند که یکپارچهسازی اوراسیا را به پیش میبرند.
گوانچا: با توجه به جنگ ایران، بسیاری از کشورها به مخاطرات حملونقل دریایی پی بردهاند. با توجه به تحلیل شما درباره کریدورهای زمینی، آیا میتوان گفت که عصر هژمونی سنتی دریایی در حال به پایان رسیدن است؟
پپه اسکوبار: بله، ما باید به تاریخ نگاه کنیم. این اساساً تقابل میان امپراتوریهای دریایی و امپراتوریهای زمینی است. در ۵۰۰ سال گذشته، هژمونی غرب از طریق تسلط بر دریاها شکل گرفت؛ مثلاً امپراتوری بریتانیا معتقد بود «هر که بنادر کلیدی را کنترل کند، تجارت جهانی را در دست دارد». پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا همین ایده را به ارث برد و تصور کرد با کنترل مناطق حاشیه اوراسیا (مانند آلمان در غرب و ژاپن در شرق)، میتواند کل این پهنه را از بیرون تحت کنترل داشته باشد. اما آنها اتحاد جماهیر شوروی و بعدها چین را نادیده گرفتند.
امروز وضعیت کاملاً متفاوت است. جنگ ایران ثابت کرد که هژمونی دریایی آمریکا به چالش کشیده شده است. شما ممکن است ۱۲ ناو هواپیمابر داشته باشید که هر کدام دهها میلیارد دلار قیمت دارند، اما این به معنای آن نیست که همهچیز را کنترل میکنید. ناوگان پهپادی و موشکهای مافوقصوت ایران، چین یا روسیه میتوانند هر لحظه آنها را نابود کنند.

نظریات اصلی نظریهپردازان ژئوپلیتیک غربی مثل «مَکیندِر»، «آلفرد تایر ماهان»، «اسپایکمن» و «برژینسکی» بر کنترل هارتلند (قلب زمین) و ریملند (حاشیه) استوار بود. اما حالا قدرتهای زمینی به مراتب قویتر شدهاند. روسیه و چین ذاتاً قدرتهای زمینی هستند و چین در عین حال یک قدرت دریایی نیز محسوب میشود. این یک یکپارچگی دوگانه زمینی―دریایی است.
آمریکاییها چطور؟ آنها فقط گسترش دریایی دارند که حالا به بنبست خورده است. آنها در اقتصاد هم در وضعیت ضعف قرار دارند؛ برای مثال، راهاندازی «بندر چانکای» توسط چین در پرو یا حتی مشارکت چین در مطالعات امکانسنجی «راهآهن دو اقیانوسی» که برزیل را مستقیماً به پرو وصل میکند. هدف این کار، برد―برد و تجارت است؛ مفهومی که آمریکاییها اصلاً درک نمیکنند.
آنها نمیتوانند استراتژی چینی را که شبیه شطرنج چینی (بازی گو/Go) است―یعنی گذاشتن مهرهها در کلیدیترین نقاط―درک کنند. منطق آمریکا بر پایه منطق چپاولِ مبتنی بر خشونت است: «ما به آنجا میرویم و بمباران میکنیم.»
گوانچا: این دو مدل فکری کاملاً متفاوت هستند؛ آنها میخواهند همهچیز را کنترل کنند.
پپه اسکوبار: دقیقاً. چون قانون شماره یکِ ژئوپلیتیک آمریکا در قرن بیستویکم این است: «مهار چین به هر قیمت.» این یک استراتژی جهانی است، اما آنها هیچ استراتژی سازندهای ندارند؛ تنها کاری که بلدند، اعمال فشار بر دولتهای محلی برای عدم همکاری تجاری با چین است که این روش دیگر جواب نمیدهد.
بیش از سی کشور در آفریقا روابط تجاری نزدیکی با چین دارند، چون چین میپرسد: «شما چه نیاز دارید؟ نیروگاه برق؟ بزرگراه؟ ما میسازیم و در ازای آن منابع طبیعی شما را میخریم.» این یک معامله «برد―برد» است. پروژههایی که چین در سراسر جهان میسازد را با آنچه آمریکا میسازد مقایسه کنید؛ این تضاد، خیرهکننده است. نرمقدرت روسیه نیز در آفریقا با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است.
گوانچا: صحبت از هند که شد، ناخودآگاه بحث «بریکس» پیش میآید. پس از آغاز جنگ ایران، صحبتهای متعددی از سوی برخی کارشناسان روس درباره ساختار بریکس شنیدهایم. به نظر شما، آیا سازوکار بریکس هم با چالشهایی مواجه شده است؟
پپه اسکوبار: وضعیت فعلی بریکس بسیار پیچیده است. ریاست دورهای امسال بر عهده هند است. جالب اینجاست که دقیقاً دو روز قبل از حمله ترور علیه ایران، مودی، نخستوزیر هند، شانه به شانه نتانیاهو در اسرائیل ایستاده بود و اعلام کرد که هند و اسرائیل اتحادی بسیار نزدیک دارند. از منظر کلیِ بریکس، این یک فاجعه تمامعیار است.

ایران و هند هر دو عضو رسمی بریکس هستند. شما عضو رسمیای دارید که دو روز پیش از آنکه حمله غیرقانونی علیه یکی دیگر از اعضا صورت بگیرد، از مهاجم حمایت میکند. به همین ترتیب، امارات نیز که عضو بریکس است، اکنون در وضعیت خصمانه (بدون اعلام جنگ رسمی) با ایران قرار دارد. این یعنی حالا ما با تقابل در درون خانواده بریکس روبرو هستیم.
در گذشته، ولادیمیر پوتین همواره نقش میانجی کلیدی را در تنظیم روابط میان هند و چین ایفا میکرد. اما امروز، حتی بحثهایی مطرح است که پاکستان باید به بریکس بپیوندد؛ موضوعی که پاکستانیها بسیار مشتاق آن هستند، اما هند به عنوان یکی از اعضای بنیانگذار، قطعاً از حق وتوی خود برای جلوگیری از آن استفاده خواهد کرد. بنابراین، بریکس به دلیل این جنگ، فوراً نیازمند اصلاحاتی است؛ کاری که تنها روسیه و چین از عهده آن برمیآیند.
در نشست وزرای خارجه بریکس که هفته گذشته در دهلی نو برگزار شد، شاهد صحنهای حیرتانگیز بودیم: وزرای خارجه ایران و هند بر سر یک میز نشستند و هند مجبور بود مواضع خود را برای طرف ایرانی شفاف کند. نکته طنزآمیز ماجرا اینجاست که جاده ابریشم هند، بهشدت به بندر چابهار در جنوب شرقی ایران وابسته است. اما حالا که بنادر ایران درگیر تبعات جنگ شدهاند، ایرانیها برای تجارت به بندر گوادرپاکستان در ۱۵۰ کیلومتری چابهار روی آوردهاند و پاکستان هم اعلام کرده که «هیچ مشکلی نیست». این اتفاق باعث شده همافزایی عجیبی بین «کریدور اقتصادی چین―پاکستان» و «کریدورهای ارتباطی ایران» ایجاد شود؛ چیزی که تا چند هفته پیش حتی قابل تصور هم نبود.
اگر بریکس میخواهد مهمترین سازمان چندجانبه برای حرکت به سمت یک «جهان چندقطبی» باشد، در ماههای پیشِ رو باید تغییرات ساختاری عظیمی را پشت سر بگذارد.

پنجشنبه ۱۴ مه ۲۰۲۶، نشست وزرای خارجه بریکس و کشورهای شریک در دهلی نو
گوانچا: در پایان، این دیدارها منجر به تعریف جدیدی در روابط چین و آمریکا شد. نظر شما درباره مسیر آینده روابط این دو قدرت چیست؟
پپه اسکوبار: این مهمترین رابطه دوجانبه در قرن بیست و یکم است. مسئله اصلی اینجاست: چین، آمریکا را دشمن نمیبیند؛ چین مایل به تجارت سالم و همکاریهای فناورانه است و اصلاً نمیخواهد هژمون جدید جهان باشد. اما در طرف مقابل، آمریکا چین را دشمن مطلق میبیند. «مهار چین» همچنان وسواسِ شماره یک در استراتژی امنیت ملی آنهاست. ترامپ هم در این سفر، تمام تلاشش را کرد تا چین را به امتیازدهی وادارد.
شاید رهبران چین امتیازات اندکی بدهند؛ مثلاً وعده خرید بیشتر سویای آمریکا. این برای چین مسئله بزرگی نیست، اما میتواند «آبروداری» برای دونالد ترامپ باشد، چرا که ایالتهای غرب میانه (قطب تولید سویا) پایگاه رأی ترامپ هستند.
اما اگر پای حوزههای حیاتی مثل هوش مصنوعی وسط باشد، پروژههای دو طرف کاملاً با هم ناسازگار است. پروژههای هوش مصنوعی چین با هدف توسعه داخلی و دسترسی عمومی طراحی شدهاند؛ در حالی که هوش مصنوعی در آمریکا در کنترل چند شرکت محدود در سیلیکونولی است که هدف اصلیشان پولسازی در والاستریت است.
در مورد محدودیتهای نیمههادیها (مثل ممنوعیت صادرات انویدیا به چین)، چینیها دیگر حتی اهمیت نمیدهند. همانطور که جِنسُن هوانگ، مدیرعامل انویدیا، اعتراف کرده آنها بازار چین را از دست دادهاند. چین با تکیه بر دانش، نیروی کار و علم و فناوری خود، با سرعت در حال بومیسازی واردات است. مهندسان چینی از ۷ نانومتر به ۵ نانومتر رسیدهاند و بهزودی به ۳ نانومتر خواهند رسید؛ همه چیز در داخل چین تولید خواهد شد.
این استراتژی بومیسازی را روسیه چهار سال پیش به دلیل تحریمها آموخت و ایران هم در ۴۷ سال تحریم به آن دست یافته است. اکنون این کشورها تقریباً همه چیز را خودشان تولید میکنند.
در مورد سیستمهای پرداخت مالی هم وضع همینطور است. چه سیستم «CIPS» چین، چه «SPFS» روسیه و چه سیستمهای پرداخت ایران. حالا کشورهای جنوب جهانی شاهد عملکرد ایران در تنگه هرمز هستند: شما میتوانید نفت را با یوآن یا ارزهای محلی تسویه کنید و مستقیماً دلار را دور بزنید. این موضوع آمریکا را به وحشت انداخته است، چرا که دلارزدایی در حال تبدیل شدن به یک واقعیت اجتنابناپذیر است.
بنابراین، معتقدم که از حالا تا انتخابات میاندورهای نوامبر در آمریکا، دو طرف احتمالاً نوعی ثبات شکننده را حفظ خواهند کرد. چین بر کارهای خودش تمرکز میکند؛ یعنی اجرای برنامه پنجساله، ساخت جامعهای فوقتکنولوژیک مبتنی بر هوش مصنوعی و ادامه تجارت با تمام دنیا از طریق کمربند و جاده. تحریمهای آمریکا؟ چین همین حالا هم توانایی آن را دارد که مثل روسیه و ایران، آنها را کاملاً نادیده بگیرد و دور بزند.
گوانچا: به همین دلیل است که کاربران چینی به طنز به دونالد ترامپ لقب «چوآن جیانگو» (川建国) دادهاند؛ کسی که به طور غیرمستقیم چین را به نوآوری واداشته و به ساخت کشوری قدرتمندتر کمک میکند!

«چوآن» صورتِ چینیِ نام خانوادگی ترامپ است و «جیانگو» به معنای «ساختن کشور»؛ نامی انقلابی و میهنپرستانه که در دهههای ۵۰ و ۶۰ میلادی در چین بسیار رایج بود و نماد وفاداری به جمهوری خلق چین به شمار میرفت.
پپه اسکوبار: دقیقاً، چه تعبیر فوقالعادهای! متشکرم؛ این گفتوگوی بسیار عالی و جذابی بود. بسیار سپاسگزارم.
پایان/
منبع:
https://m.guancha.cn/PepeEscobar/2026_05_23_818086.shtml













نظر شما