هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

در شرایطی که تنش‌های منطقه‌ای، از خلیج فارس تا شرق مدیترانه، دوباره بحث قدرت واقعی آمریکا را به صدر تحلیل‌ها آورده، دو کارشناس برجسته چینی هشدار داده‌اند: بزرگ‌ترین خطای راهبردی بسیاری از کشورها، از جمله در خاورمیانه، «دست بالا گرفتن قدرت آمریکا» است؛ خطایی که می‌تواند هزینه‌های سنگینی به همراه داشته باشد.

به گزارش تحریریه، در برنامه «این چین است» که در تاریخ ۸ ژوئن از شبکه تلویزیونی دراگون تی‌وی(东方卫视) پخش شد، پروفسور ژانگ وِی‌وِی و پروفسور فان یونگ‌پِنگ در گفت‌وگویی تحلیلی به بررسی این پرسش پرداختند که چرا بسیاری از کشورها هنوز قدرت واقعی آمریکا را بیش از اندازه برآورد می‌کنند و بهای سنگینی برای این خطا می‌پردازند.

这就是中国-观察者网

ژانگ وِی‌وِی (张维为)

عضو هیئت مدیره اندیشکده‌های عالی‌رتبه ملی چین، رئیس مؤسسه تحقیقاتی چین در دانشگاه فودان

范勇鹏-观察者网

فان یونگ‌پِنگ (范勇鹏)

معاون مؤسسه تحقیقاتی چین در دانشگاه فودان

گزیده‌ای از سخنرانی ژانگ وِی‌وِی در قسمت ۳۳۵ برنامه:

از زمان آغاز مناقشات میان آمریکا، اسرائیل و ایران، حقایق بیشتری در حال اثبات این واقعیت است که: دست‌بالا گرفتن قدرت آمریکا، بهایی بسیار سنگین در پی خواهد داشت.

بیایید نگاهی به خود ایالات متحده بیندازیم. دولت ترامپ، قدرت واقعی آمریکا را بیش از حد برآورد کرد و در نتیجه، هزینه‌های سنگینی را متحمل شد. ما در تحلیل «گزارش استراتژی امنیت ملی آمریکا» که اواخر سال گذشته منتشر شد، این رویکرد را «قلدری در برابر ضعیف‌ترها و ترس در برابر قوی‌ترها» توصیف کردیم. واشنگتن در برابر قدرت‌های بزرگی مانند چین و روسیه، جرأت هرگونه اقدام نسنجیده‌ای را ندارد؛ اما در قبال کشورهای دیگر―به‌جز اسرائیل―همیشه آماده قلدری است.

ترامپ سعی داشت با کمترین هزینه، هژمونی رو به زوال آمریکا را در سطح جهانی حفظ کند؛ نتیجه این رویکرد، ماجرای ربودن غیرقانونی نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا توسط ارتش آمریکا در اوایل امسال بود. ما در آن زمان این حادثه را «پیروزی تاکتیکی اما شکستی استراتژیک» خواندیم. با این حال، ترامپ دچار توهم شد. او با وجود هراسی که از چین و روسیه داشت، تصور می‌کرد که ارتش آمریکا برای درهم‌کوبیدن ایران―کشوری که نزدیک به ۵۰ سال تحت تحریم‌های آمریکا بوده―همچنان قدرت بیش از حد کافی در اختیار دارد.

هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

با این حال، واقعیت سیلی محکمی به صورت آمریکا نواخت. ایالات متحده و اسرائیل با دامن زدن به مناقشه با ایران، پس از بمباران‌های شدید و کشتار رهبران ایران و تعداد زیادی از غیرنظامیان، با مقاومت جانانه ارتش و ملت ایران مواجه شدند. اگرچه ایران خود متحمل خسارات سنگینی شد، اما آمریکا را نیز به شدت تحقیر و ضعیف کرد. ترامپ که بیش از هر چیز نگران حفظ ظاهر است، با توسل به «پیروزنمایی» سعی در کنترل اوضاع داشت، اما این کار هیچ فایده‌ای نداشت؛ چرا که تمام دنیا اکنون می‌داند برنده واقعی کیست. ماهیت ببر کاغذی بودن امپراتوری آمریکا کاملاً عیان شده است.

وخامت اوضاع آمریکا از چهار عامل اصلی ناشی می‌شود:

۱. ضعف جدی ارتش در میدان واقعی و ناتوانی در آغاز و ادامه جنگ، به‌ویژه در برابر ایران.

۲. صنعت‌زدایی و افت ظرفیت تولید نظامی که باعث کمبود مهمات و ناتوانی در جایگزینی سریع سلاح‌ها شده است.

۳. فروپاشی ائتلاف‌های آمریکا و تنها ماندن واشنگتن در طرح‌هایی مثل اسکورت دریایی در تنگه هرمز.

۴. ناتوانی در تغییر موازنه ایران در تنگه هرمز که به تضعیف نظم تک‌قطبی و سرعت گرفتن افول پترودلار منجر شده است.

ناتوانی جدی در تولید موشک‌های تاد (THAAD)

بیایید نگاهی به وضعیت ایران بیندازیم. در داخل ایران، زمانی جریان‌های مماشات‌گر بسیاری وجود داشتند که قدرت آمریکا را دست‌بالا و توانمندی‌های خود را دست‌کم می‌گرفتند. آن‌ها در برابر تحریم‌ها و تجاوزات آمریکا، جرأت انجام واکنش‌ قاطعی را نداشتند و تصور می‌کردند با رویکرد سازشکارانه می‌توانند امتیاز آمریکا را بخرند.

اما منطق هژمونیک آمریکا همیشه زیاده‌خواهی بوده است؛ رویکردی مبتنی بر بمباران‌های بی‌امان و تلاش برای نابودی کامل طرف مقابل، که ایران را در بن‌بستی قرار داد تا چاره‌ای جز جنگیدن تا پای جان و ایستادگی باقی نماند. جنایات آمریکا و اسرائیل، اجماع ملی مردم ایران را شکل داد و آمریکا نیز در واقع چوب رفتارهای لجاجت‌آمیز خود را خورد. ایران با استفاده از سلاح‌های نامتقارن مانند پهپادهای ارزان‌قیمت و موشک‌های بالستیک کوتاه‌برد و میان‌برد، ضربات سنگینی به ارتش آمریکا وارد کرد.

هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

سرنوشت کشورهای حوزه خلیج فارس که تحت حفاظت آمریکا بودند نیز بسیار عبرت‌آموز است.

دهه‌هاست که این کشورها آمریکا را بیش از حد بزرگ می‌پنداشتند. آن‌ها برای کسب امنیت به‌اصطلاح تضمین‌شده، هزینه‌های نجومی «حق‌حفاظت» به آمریکا پرداخت می‌کردند و درهای خود را برای ایجاد پایگاه‌های نظامی آمریکا باز می‌گذاشتند، به این امید که با این کار، با خیالی آسوده از هرگونه مناقشه‌ای دور بمانند. اما در نهایت، آن‌ها نه تنها به آن امنیت مطلقی که آمریکا وعده داده بود نرسیدند، بلکه خود به میدان اصلی نبرد بین آمریکا و ایران تبدیل شدند. نظم منطقه‌ای فروپاشید، زنجیره‌های تأمین انرژی مختل شد، اقتصاد و تجارت راکد ماند و آن بستر زیستی مرفه و امن گذشته، به پایان رسید.

حتی شرکت‌های بزرگ فناوری خود آمریکا نیز نتوانستند از بهای دست‌بالا گرفتن قدرت آمریکا بگریزند. آن‌ها مدت‌ها به چتر امنیتی پایگاه‌های نظامی آمریکا باور داشتند و زنجیره‌های تأمین خود را در خاورمیانه متمرکز کردند؛ مراکز داده ابری AWS، کارخانه‌های الکترونیک دقیق و پایگاه‌های تحقیق و توسعه خارجی را در مقیاس بزرگ در کشورهای خلیج فارس ساختند. اما پس از آغاز این درگیری، این تأسیسات به اهداف اصلی واکنش‌های ایران تبدیل شدند. چندین مرکز داده آمازون در خاورمیانه مستقیماً نابود شد، عملیات‌های اصلی آن‌ها فلج گشت و سرمایه‌گذاری‌های کلان خارجی‌شان به باد رفت.

هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

همچنین می‌توانیم به بهایی نگاه کنیم که هند به دلیل دست‌بالا گرفتن قدرت آمریکا پرداخته است.

در مواجهه با فاجعه انسانی در نوار غزه، جامعه بین‌المللی به طور گسترده جنایات اسرائیل را به شدت محکوم کرد. اما هند برای دستیابی به منافع ژئوپلیتیک کوتاه‌مدت، رهبرانش با سروصدای زیاد به اسرائیل سفر کردند و همکاری‌های استراتژیک خود را عمیق‌تر کردند؛ آن‌ها می‌خواستند با «گره زدن خود به اسرائیل» به آمریکا نزدیک‌تر شوند تا حمایت دیپلماتیک و پشتیبانی استراتژیک آمریکا را به دست آورند. با این حال، هند همچنان توسط ترامپ نادیده گرفته شد.

رویکرد هند در کنار گذاشتن بی‌طرفی و وابستگی به آمریکا و اسرائیل، باعث شد تا اعتماد جهان عرب را از دست بدهد. بیش از هشتاد درصد واردات نفت و گاز هند از منطقه خاورمیانه تأمین می‌شود؛ حالا هزینه‌های انرژی به شدت افزایش یافته، محیط تجاری وخیم‌تر شده، سرمایه‌های خارجی در حال فرار هستند، ارزش روپیه به شدت کاهش یافته و هزینه‌های زندگی مردم بالا رفته است. هند اکنون در چنبره‌ی یک بحران دوگانه گرفتار شده: انزوای دیپلماتیک و فشار شدید اقتصادی.

در مجموع، به نظر من تحولات از زمان آغاز این درگیری‌ها، پیوسته این واقعیت را تأیید کرده است که دست‌بالا گرفتن قدرت آمریکا تنها هزینه‌های سنگین و دردناکی به همراه دارد. امروز که شاهد شتاب گرفتن تغییرات بزرگ بی‌سابقه در صد سال اخیر هستیم، باید این نکته را شفاف‌تر ببینیم و بر واقع‌بینی اصرار بورزیم. «واقع‌بینی» رمز موفقیت چین در انقلاب و سازندگی بوده و ضامن اجرای استراتژی‌ها و سیاست‌های درست است؛ اما این به شجاعت نیاز دارد. در گذشته ما عقب‌مانده بودیم و پذیرش این عقب‌ماندگی، خود نوعی واقع‌بینی بود؛ امروز ما در بسیاری از زمینه‌ها از آمریکا عملکرد بهتری داریم، حتی در بسیاری موارد بسیار بهتر؛ اعتراف به این واقعیت نیز نوعی دیگر از واقع‌بینی است.

سرعت خیره‌کننده پیشرفت چین

اگر به ۲۰۱۸ به بعد بازگردیم، می‌بینیم که آمریکا عمداً جنگ تجاری، جنگ فناوری و جنگ تعرفه‌ای علیه چین را به راه انداخت. در تقریباً هر تنش و رویارویی میان قدرت‌های بزرگ، در داخل کشور ما همواره گروه قابل‌توجهی از افراد وجود داشتند که شیفته هاله قدرت هژمونیک آمریکا بودند؛ حتی جرأت نداشتند واقعیت آمریکا را بی‌پرده ببینند. برای آن‌ها تصور وارد کردن ضربه‌ای مستقیم به هژمونی آمریکا، اساساً چیزی نبود که حتی جرأت فکر کردن به آن را داشته باشند.

هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

مقایسه پیشرفت ربات‌های شرکت یونیتری رباتیکس چین، مراسم جشنواره بهاره

خوشبختانه، رهبری مرکزی حزب با اشراف کامل بر اوضاع و نگاه راهبردی به کل صحنه، بر اعتمادبه‌نفس چین پافشاری کرد. با اتکا به حمایت مردم چین و با اتخاذ اقداماتی قاطع و سنجیده، توانست چالش‌های گوناگون ناشی از هژمونی آمریکا را مهار و خنثی کند و در نتیجه، یک محیط خارجی کلی بسیار مطلوب برای کشور ما شکل دهد.

در اینجا می‌خواهم به‌ویژه به دو رویداد اخیر اشاره کنم.

نخست، در دوم مه، وزارت بازرگانی چین در واکنش به تلاش آمریکا برای اعمال «صلاحیت فراسرزمینی» به بهانه مسئله ایران و تحریم غیرقانونی پنج شرکت چینی، یک «دستور مسدودسازی» صادر کرد. بر اساس این دستور، هر شرکت یا فرد در داخل چین حق ندارد تحریم‌های غیرقانونی آمریکا را به رسمیت بشناسد، اجرا کند یا از آن تبعیت کند.

دوم، در ۲۰ آوریل، آمریکا، ژاپن، فیلیپین و چند کشور دیگر در مجموع هفت کشور، رزمایش نظامی گسترده‌ای را در دریای جنوبی چین برگزار کردند. چین در همان روز ناوگروه ناو هواپیمابر لیائونینگ را اعزام کرد و سپس ناوگروه ناوشکن بزرگ نوع ۰۵۵ «زون‌یی» را نیز به منطقه فرستاد. مجموع تناژ ناوهای ما به حدود ۲۰۰ هزار تُن می‌رسید؛ یعنی سه تا چهار برابر مجموع تناژ ناوهای شرکت‌کننده در رزمایش هفت کشور. افزون بر این، در جریان این مانور موشک مافوق صوت «یینگ‌جی‒۲۰» که به «قاتل ناو هواپیمابر» معروف است شلیک شد و از نظر قدرت آتش و وضعیت میدانی، برتری کامل بر طرف مقابل داشتیم. در نهایت، رزمایش هفت کشور به نمایشی بی‌حاصل تبدیل شد؛ رزمایشی که قرار بود ۱۹ روز طول بکشد، اما تنها پس از ۹ روز با عجله پایان یافت.

این دو رویداد نشان می‌دهد که قواعد قدیمی بازی تغییر کرده است. دوره‌ای که آمریکا می‌توانست به دلخواه چین را تحت فشار قرار دهد یا در امور آن مداخله کند، به‌طور کامل به پایان رسیده است. در این مسیر، باید از درس‌های عمیقی که کشورهای دیگر به دلیل دست‌بالا گرفتن قدرت آمریکا و پرداخت هزینه‌های سنگین آموخته‌اند بهره بگیریم؛ با اعتمادبه‌نفس و اراده‌ای بیشتر، روند پیشبرد آرمان وحدت ملی چین را تسریع کنیم و گام‌های دیگر برای تحقق «احیای بزرگ ملت چین» را با سرعت بیشتری برداریم.

بیایید با روحیه واقع‌بینی کامل و بنیادین، در سطح راهبردی همچنان رقبای خود را کوچک بشماریم، اما در سطح تاکتیکی آن‌ها را جدی بگیریم و هر زمان که لازم بود، بدون تردید اقدام کنیم.

خوب، امروز می‌خواستم همین نکات را با شما در میان بگذارم. از توجه شما سپاسگزارم.

هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

میزگرد گفتگو

مجری: آقای ژانگ گفتند که نباید آمریکا را دست‌بالا گرفت. می‌خواهم از آقای فان بپرسم؛ به نظر شما آیا موقعیت‌های دشوار و بغرنجی که می‌بینیم برخی کشورها در تعامل با آمریکا تجربه می‌کنند، واقعاً ناشی از همین دست‌بالا گرفتن و بزرگ‌نمایی قدرت آمریکا است؟

فان یونگ‌پِنگ: تا حد زیادی همین‌طور است. زیرا کشور آمریکا دارای دو ویژگی ذاتی است؛ در واقع کل تمدن غرب نیز همین دو ویژگی را دارد. اول اینکه، این یک «تمدن نمایش‌محور» است. چه در سیاست داخلی و چه در سیاست بین‌الملل، آن‌ها در نمایش تصویری از خود که لزوماً با واقعیت‌شان همخوانی ندارد، مهارت بالایی دارند.

ویژگی دیگر، خصلت مذهبی‌گونه‌ی آن‌هاست؛ آن‌ها در ترویج گفتمان و نبردهای ایدئولوژیک استاد هستند. به همین دلیل است که کنترل فکری و شستشوی مغزی آن‌ها در سطح جهان بسیار قدرتمند عمل می‌کند. برای مثال در حوزه رسانه‌ای، رسانه‌های انگلیسی‌زبان جهانی، رسانه‌های بین‌المللی و حتی ساختارهای علوم انسانی و اجتماعی، تأثیر بسیار عمیقی بر ذهن همگان می‌گذارند.

این سازوکار، شبکه‌ای بسیار عظیم از مفاهیم را ایجاد می‌کند که منجر به نوعی قدرت کاذب برای این امپراتوری شده است. تحت تأثیر این قدرت کاذب، دقیقاً مثل این است که هاله خورشید چشمان ما را خیره کند؛ ما نمی‌توانیم ببینیم درون خورشید واقعاً چه می‌گذرد و به همین دلیل، بسیاری از مردم گمراه می‌شوند.

در واقع، من معتقدم اقدام نظامی اخیر آمریکا علیه ایران، یک خطای استراتژیک بزرگ بود. آمریکا اکنون دقیقاً مانند یک استاد هنرهای رزمی است که دوران اوجش گذشته، یا مانند امپراتوری‌ای است که در حال زوال است.

در چنین شرایطی، دقیقاً نباید به‌سادگی دست به حمله زد، درست است؟ اگر دست به حمله نزند، مردم هنوز آن تصویر قدرتمند گذشته را در ذهن حفظ می‌کنند. اما به محض اینکه دست به حمله بزند، بلافاصله ضعفش آشکار می‌شود. بنابراین به عقیده من، وقایع اخیر―از درگیری روسیه و اوکراین گرفته تا جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران―برای آمریکا فرآیندی بوده که طی آن، پوسته‌ی هژمونی‌اش مدام در حال کنده شدن بوده و اکنون می‌توان گفت که این پوسته به‌طور کامل فروریخته است.

ژانگ وِی‌وِی: قدرت سخت آمریکا به وضوح در حال افول و فروپاشی است، اما قدرت نرم آن هنوز از رانت دهه‌های گذشته برخوردار است. به‌عنوان مثال، نفوذ طولانی‌مدت آمریکا در حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی، پرورش مداوم عوامل نیابتی در کشورهای مختلف، مجموعه‌ای از شعارهای فریبنده دموکراسی‌خواهانه، و تأثیرات ماندگار هالیوود و غیره.

این‌ها نه فقط بر یک نسل، بلکه بر چندین نسل تأثیر گذاشته است. این وضعیت باعث شده که تقریباً در همه کشورها، نه تنها چین، بلکه روسیه، آفریقای جنوبی، هند و برزیل، افرادی وجود داشته باشند که عمیقاً تحت تأثیر قدرت نرم آمریکا هستند. اما خوشبختانه در عصر اینترنت، همه‌چیز با سرعت بیشتری در حال تغییر است.

مجری: برخی کشورها در گذشته به آمریکا نزدیک بوده‌اند؛ آیا پس از آنکه متحمل این هزینه‌ها شدند، به‌سرعت روابط خود را با آمریکا تعدیل می‌کنند؟ آیا فضای مانور و تغییر برای آن‌ها بزرگ است؟

فان یونگ‌پِنگ: تعدیل مسیر، فرآیندی بسیار دردناک است. ما چینی‌ها معتقدیم که باید مستقل بود و به توان داخلی تکیه کرد؛ اما برای بسیاری از کشورها، این هدفی است که تحقق آن چندان آسان نیست. به‌ویژه کشورهایی که به آمریکا نزدیک‌ترند، مانند کشورهای آمریکای لاتین که می‌گویند «خداوند دور است و آمریکا نزدیک»، واقعاً با چنین تنگنایی مواجه‌اند.

بنابراین بسیاری از کشورها، برخی آگاهانه نقش بازوی هژمونی آمریکا را ایفا می‌کنند؛ و بخش قابل‌توجهی از کشورها نیز در واقع مجبور به انتخاب چنین مسیری هستند. اکنون که این کشورها متوجه شده‌اند آمریکا دچار چنین فرسودگی و زوالی شده است، با انتخابی به‌همان‌اندازه دردناک روبرو هستند. از یک سو، ادامه دادن در مسیر هژمونی آمریکا قطعاً به تداوم بدشانسی و ناکامی می‌انجامد. وقتی هژمونی رو به افول می‌گذارد، هر که به آن نزدیک‌تر باشد، در معرض خطر بیشتری است؛ به‌ویژه متحدانش که در آینده ممکن است با خطرات جدی روبرو شوند. در این لحظه، آن‌ها سرمای این افول را حس می‌کنند، اما چاره‌ای ندارند.

هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

بنابراین، پیشنهاد من به کشورهای جهان، چه کشورهای غربی و چه کشورهای جنوب جهانی، این است:

اول اینکه، به‌تدریج جداسازی محدود از آمریکا را محقق کنند، از مدار آن خارج شوند و به دنبال یکپارچگی و استقلال باشند.

البته شاید این برای برخی کشورها واقع‌بینانه نباشد، اما هر کشوری که توانش را دارد باید تلاش کند و سپس با دیگران برای ائتلاف‌های حمایتی و گرم ماندن در کنار هم تلاش کنند. کشورهای وسیع در حال توسعه، مانند کشورهای خاورمیانه و حتی برخی کشورهای اروپایی، باید مکانیسم‌های همکاری جدیدی میان خود ایجاد کنند تا بتوانند از یکدیگر حمایت کنند.

سپس گام سوم، در آغوش گرفتن قاطعانه آینده است. ما بارها گفته‌ایم که آینده متعلق به کیست؛ آینده متعلق به چین است. ما اکنون در چین مفهومی را مطرح می‌کنیم که به آن «قدرت توانمندساز» می‌گوییم.

«مفهوم «قدرت توانمندساز» (Empowering Power) چیست؟

ما درگیر بازی برد و باخت با دیگران نیستیم؛ چین مدرن شده است و می‌خواهد همه مدرن شوند؛ چین فقر را ریشه‌کن کرده و می‌خواهد بقیه هم فقر را ریشه‌کن کنند؛ چین می‌خواهد به توسعه جهانی شتاب ببخشد و برای ثبات جهانی، «لنگرگاه تعادل» باشد.

در چنین شرایطی، متوجه خواهید شد که ما میان کشورهای جهان هیچ تبعیضی قائل نمی‌شویم. کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه، از نظر ما همگی شرکای همکاری هستند. نظم جهانی که ما به دنبال آن هستیم، بدون شک یک نظم عادلانه، مثبت و رو به آینده است. بنابراین معتقدم بسیاری از کشورها اکنون باید این واقعیت را ببینند و شروع به حرکت به سمت مدار چین کنند.

هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

مجری: درست است، سیستمی که چین در جهان ایجاد می‌کند، یک نظام و یک اکوسیستم است. همه در این پلتفرم و در این اکوسیستم، می‌توانند جایگاه خود را بیابند؛ همان‌طور که گفتید، همه می‌توانند مسیر پیشرفت خود را طی کنند. این پیشرفت، کاملاً بر اساس نیازهای ملی خود آن‌هاست، نه اینکه بخواهند به کسی وابسته باشند یا منتظر فرصتی باشند که کسی به آن‌ها اعطا کند.

ژانگ وِی‌وِی: وضعیت آشفته و خفت‌بار آمریکا در قبال ایران، باعث شده کشورهای بیشتری شروع به گسستن از نفوذ آمریکا کنند. اکنون شواهد بسیاری برای این ادعا وجود دارد. مثلاً، عربستان سعودی برای تأمین امنیت خود از پاکستان درخواست کمک می‌کند، نه از آمریکا؛ امارات از نیروی هوایی مصر می‌خواهد در خاکش مستقر شود، نه از آمریکا. این‌ها تغییرات بزرگی هستند که در گذشته حتی تصورش هم غیرممکن بود. آن‌ها اکنون برای برقراری توازن، به قدرت‌های متوسط در جنوب جهانی روی می‌آورند؛ شاید در این مسیر با چالش‌های گوناگونی مواجه شوند، اما دیگر به سراغ آمریکا نمی‌روند.

علاوه بر این، افول «پترودلار» کاملاً مشهود است. تنها کافی است به رشد «پترویوان» نگاه کنید؛ این رشد دو رقمی است و هرگز چنین سرعتی نداشته است. پشتِ این ماجرا، این واقعیت نهفته که کشورهای بیشتری استفاده از پترودلار را کنار گذاشته و به پترویوان روی آورده‌اند؛ این آمارها دروغ نمی‌گویند. همچنین، ببینید که با مطرح شدن مفهوم «قدرت‌های متوسط» توسط کارنی، این مفهوم واقعاً شروع به اثرگذاری کرده است. حالا بسیاری از این قدرت‌های متوسط همگی در حال حرکت به سمت چین هستند.

مجری: همان‌طور که اشاره کردید، در گذشته این موضوع حتی غیرقابل تصور بود، چرا که حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه بسیار قدرتمند بود. بنابراین، آن‌ها در گذشته اصلاً جرأت نمی‌کردند بگویند که گزینه‌ای جز آمریکا هم وجود دارد. اما اکنون که گزینه‌های دیگری دارند و آمریکا هم واکنش خاصی نشان نمی‌دهد، این خود تغییر بزرگی است، درست است؟

ژانگ وِی‌وِی: نکته کلیدی اینجاست که پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه تقریباً نابود شده‌اند. اخیراً گزارش تحقیقی و دقیقی را در واشنگتن‌پست دیدم که با استفاده از بیش از ۱۰۰ تصویر ماهواره‌ای، میزان خسارات وارده به پایگاه‌های ارتش آمریکا را بررسی کرده بود. ستاد فرماندهی ناوگان پنجم آمریکا در بحرین تقریباً غیرقابل استفاده شده و سه پایگاه نظامی بزرگ در کویت نیز وضعیت مشابهی دارند. نتیجه‌گیری گزارش این بود که اگر آمریکا بخواهد با اتکا به نیروی نظامی به خاورمیانه بازگردد، برای بازسازی توانمندی‌های خود به سطح پیش از آغاز این درگیری‌ها، احتمالاً باید ۵۰ میلیارد دلار هزینه کند.

هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

مجری: این کشورها واقعاً پس از تحمل یک دوره درد و رنج توانسته‌اند با نگاهی عینی‌تر، آمریکا را درک کنند. آیا ممکن است بدون پرداخت چنین هزینه‌ای، بتوان روندهای کلان جهان را به‌درستی تشخیص داد؟ آیا این کار دشوار نیست؟

فان یونگ‌پِنگ: برخی کشورها به دلیل قرارگیری در مناطق مرزی تمدنی یا نقاط استراتژیک مهم، راهی برای فرار ندارند؛ مانند ایران یا اوکراین. اما اکثر کشورها در واقع فضای کافی برای تعدیل سیاست‌هایشان دارند. شما گفتید که آیا آن‌ها «نه» خواهند گفت؟ در واقع آن‌ها قطعاً می‌خواهند که «نه» بگویند، اما اکنون نمی‌توانند؛ چرا که واقعاً ظرفیت و توانمندی‌اش را ندارند. مشکل بزرگی که آمریکا امروز با آن روبروست، تکبر خودش است.

پیش از هر چیز، آن‌ها خود را بیش از حد برآورد کرده‌اند. همان‌طور که پیش‌تر گفتم، شیوه‌ای که آمریکایی‌ها برای ساختن تصویر خود در جهان استفاده می‌کنند، با ما چینی‌ها متفاوت است. ما معمولاً تصویری که ارائه می‌دهیم، حتی کمتر از واقعیت توانمندی‌هایمان است؛ ما برای فروتنی ارزش قائلیم، درست است؟ اما آمریکا گاهی اوقات اغراق می‌کند. این سبک تبلیغاتی شاید در دوره‌ای از تاریخ مفید بوده و توانسته بسیاری را فریب دهد، اما هر رویکردی که مبتنی بر واقع‌بینی نباشد، در نهایت دامن‌گیر خود فرد می‌شود. بنابراین، بزرگترین مشکل آمریکا در سال‌های اخیر این است که خودش هم فریب خودش را خورده.

چند روز پیش در شبکه‌های اجتماعی آمریکا پستی دیدم که نکته بسیار جالبی داشت. نویسنده می‌گفت: «چین آن‌قدر سریع در حال پیشی گرفتن است که وقتی دارد از آمریکا سبقت می‌گیرد، آمریکا حتی در آینه بغل هم او را نمی‌بیند.» او معتقد بود اگر آمریکا متوجه ماجرا می‌شد، ترجیح می‌داد با ما نابود شود اما اجازه ندهد از او جلو بزنیم. این حرف از یک نظر بسیار هوشمندانه است، اما از جنبه‌ای دیگر با واقعیت همخوانی ندارد. چرا؟ چون اگر آمریکا می‌خواست ببیند، کاملاً می‌توانست ببیند؛ مشکل اینجاست که آمریکا آن‌قدر مغرور است که حتی نگاه هم نمی‌کند. در مورد کشورهای دیگر هم امروز وضع همین است.

یکی از بزرگ‌ترین مسائل جهانِ امروز، عبور از «تله‌های ایدئولوژیک» است که آمریکا تنیده است. به اعتقاد من، برای بسیاری از کشورهای جهان، تنها راه رهایی از این توهمات ایدئولوژیک آمریکایی، این است که با رویکردی واقع‌بینانه به جهان بنگرند.

هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

آمریکا در ظاهر قدرتمند اما در باطن ضعیف است. ببینید تا چه حد مغرور است: ایران بیش از ۲۰ سال است که می‌گوید اگر به ما حمله کنید(چه اسرائیل و چه آمریکا)، تنگه هرمز را می‌بندیم؛ اما آمریکا حتی یک طرح پیشگیرانه هم برایش نریخته بود!

حالا یک تعبیر جالب در فضای مجازی بین جوانان ما رواج دارد. بچه‌ها بازی‌های کامپیوتری می‌کنند و در آن شخصیتی به نام NPC (شخصیت غیربازیکن) وجود دارد. این شخصیت مثل یک «متصدی فروشگاه» در بازی است. همه در بازی سر و کله می‌زنند و دعوا می‌کنند، اما درنهایت مجبورند سراغ او بیایند تا تجهیزات عوض کنند، آدرس بپرسند یا سلاح بخرند. جوانان می‌گویند امروز دنیا در حال درگیری و آشوب است، اما چین درست مثل یک NPC است؛ شما هر چقدر می‌خواهید بجنگید، اما در نهایت همه مجبورید به سراغ چین بیایید.

ما به‌سادگی داغ نمی‌کنیم و هیجانی نمی‌شویم. ما برای هر مسئله‌ای، قضاوتی شفاف و گام‌های راهبردی مشخص داریم؛ بنابراین مثل بعضی کشورها نیستیم که با یک تلنگر، احساساتی عمل کنیم. بارزترین نمونه، همین حمله آمریکا به ایران است که برای من همچنان غیرقابل‌درک است؛ از هر زاویه‌ای که نگاه می‌کنم، هیچ منطقی برای این حمله نمی‌بینم.

مجری: درست مثل همان خاطره‌ای که از رئیس مائو نقل می‌شود که سه شبانه‌روز فکر کرد و نفهمید چرا هندی‌ها (در جنگ مرزی سال ۱۹۶۲) دست به حمله به چین زدند!

فان یونگ‌پِنگ: شاید پشت حمله به ایران، عوامل اسرائیل، فشارهای سیاسی داخلی آمریکا، فشارهای مالی یا انتخابات میان‌دوره‌ای باشد؛ اما اگر از زاویه منافع ملی کلان به این موضوع نگاه کنید، چنین جنگی صد در صد زیان‌بار است و هیچ سودی در پی ندارد.

مجری: ایالات متحده برای مدت‌های مدید، کشوری بود که بسیاری از کشورهای جهان برایش احترام ویژه‌ای قائل بودند و نگاهی متفاوت به آن داشتند. اما آمریکا چگونه خود را به وضعیتی رساند که امروز «آوازه‌اش بیشتر از واقعیتش» شده است؟

فان یونگ‌پِنگ: در نهایت، همه چیز به مشکلات داخلی برمی‌گردد. اول، مالی‌سازی اقتصاد، تهی‌شدن آن از تولید و مجازی‌سازی؛ هر کشوری که به این نقطه برسد، دچار بحران می‌شود. دوم، خشکی کل سیستم، جامعه و فرهنگ است؛ این پدیده‌ای است که معمولاً در «دوران پیری تمدن‌ها» دیده می‌شود: همه می‌دانند اوضاع درست نیست، اما هیچ‌کس توان تغییرش را ندارد و همه فقط به‌طور جدی تظاهر به انجام کار می‌کنند. سوم، ساختار طبقاتی داخلی آمریکاست؛ این تضادی بنیادین است که به عنوان یک کشور سرمایه‌داری، راهی برای حل آن ندارد. بنابراین، مسائل طبقاتی و شکاف شدید میان فقیر و غنی در داخل آمریکا، قطعاً در نهایت به فروپاشی اجتماعی و تشدید تضادهای داخلی منجر خواهد شد.

هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

مجری: با وجود تمام مشکلاتی که آمریکا اکنون با آن دست‌وپنج نرم می‌کند، چگونه می‌توانیم از وضعیت «اغراق در توان آمریکا» ناگهان به «دست‌کم گرفتن آن» سقوط نکنیم؟ آیا این خطرناک نیست؟

فان یونگ‌پِنگ: از دیدگاه من به عنوان یک منتقد و پژوهشگر، نیازی نیست چندان نگران این مسئله باشم. چرا که در دهه‌های گذشته، روند غالب همواره «بیش‌برآوردی و اغراق» بوده است. برای اصلاح یک انحراف، باید گاهی بیش از حد واکنش نشان داد. حالا که صدای ما کمی بلندتر شده، باید به یاد داشت که ده سال پیش اگر در چین می‌گفتید «توان آمریکا را بیش از حد ارزیابی کرده‌اند»، مورد هجوم و انتقاد همگان قرار می‌گرفتید؛ بنابراین فکر می‌کنم هنوز به مرحله‌ای نرسیده‌ایم که نگران «دست‌کم گرفتن» باشیم.

از سوی دیگر، کشور ما هرگز آمریکا را دست‌کم نگرفته است. همان‌طور که استاد ژانگ در سخنرانی‌شان اشاره کردند، از دو جمله رئیس مائو استفاده کردند: «در سطح استراتژیک، دشمن را حقیر بشمارید؛ در سطح تاکتیکی، دشمن را جدی بگیرید.» به اعتقاد من، این دو جمله در هر کجای جهان معتبرند. ما در برابر تمام مسائل، حتی اگر طرف مقابل بسیار قدرتمند باشد، در سطح استراتژیک می‌توانیم او را «حقیر» بشماریم؛ اگر چنین نکنیم، شجاعت مبارزه را نخواهیم داشت و هرگز پیروز نخواهیم شد.

ژانگ وِی‌وِی: من نکته‌ای اضافه کنم. در مجموع معتقدم «واقع‌بینی و جستجوی حقیقت از دل واقعیات» یعنی امور همان‌طور که هستند، دیده شوند. نقاط قوت و ضعف او؛ و اگر دشمن یا رقیب شما نقاط قوتی دارد، باید سرسختانه از او بیاموزید. این همیشه از ویژگی‌های بسیار خوب ما بوده است. ما گاهی نباید فقط حرف‌هایی بزنیم که صرفاً از نظر سیاسی صحیح هستند؛ باید در هر زمان و موقعیت خاص، تضاد اصلی و جنبه اصلی آن تضاد را ببینیم. برای مثال اکنون، در مورد چگونگی حل مسئله اتحاد میهن، معتقدم که باید اعتمادبه‌نفس بیشتری داشته باشیم و ماهیت ببر کاغذی بودن آمریکا را بهتر درک کنیم؛ هرگاه زمانش فرا رسید، باید قاطعانه عمل کرد.

نابودی گسترده دارایی‌های ارتش آمریکا در خلیج فارس

در اینجا مسئله این است که «نقطه تمرکز» چیست و چگونه باید اولویت‌ها را تعیین کرد. به همین دلیل است که می‌گویم: هر زمان که باید اقدام کرد، باید اقدام کرد. هیچ‌گاه و در هیچ شرایطی نمی‌توان انتظار داشت همه چیز صددرصد کامل و بی‌نقص باشد؛ همیشه ممکن است مسائل غیرمنتظره‌ای پیش بیاید. اما مردم چین این را درک خواهند کرد و جهان بیرون نیز آن را خواهد فهمید.

مجری: آمریکا اکنون در خاورمیانه واقعاً چهره‌ای درمانده و ناتوان از خود نشان داده است. اما آیا به همین دلیل از خاورمیانه خارج خواهد شد؟ احتمالاً چنین کاری نخواهد کرد. در آینده با چه وضعیتی در منطقه باقی خواهد ماند؟ آیا ممکن است همچنان نوعی حضور خود را در خاورمیانه تقویت کند؟

ژانگ وِی‌وِی: پیش از آنکه در خاورمیانه این حوادث رخ دهد و پیش از آغاز جنگ، من تقریباً هر سال به آنجا سفر می‌کردم؛ از جمله برای شرکت در مجمع دوحه و مانند آن. با برخی چهره‌های اندیشکده‌ای آن‌ها نیز تماس‌ها و گفت‌وگوهای زیادی داشتم. نخست اینکه آن‌ها می‌دانند چین امروز بسیار قدرتمند شده است. بنابراین، برخی از آن‌ها در گفت‌وگوهای خصوصی به شما می‌گویند: «ما می‌دانیم چین اکنون از آمریکا هم قدرتمندتر است، اما نمی‌توانیم این حرف را علناً بگوییم.» این همان دشواری و تنگنای کشورهای کوچک است؛ آن‌ها ناچارند تعادل را حفظ کنند، به‌ویژه اینکه مطمئن نیستند اگر روزی با بحران روبه‌رو شوند، آیا شما واقعاً می‌توانید به آن‌ها کمک کنید یا نه.

در عین حال، آن‌ها طی چهار یا پنج سال اخیر این احساس را پیدا کرده‌اند و در محافل خصوصی مرتب می‌گویند که آمریکا قصد دارد از این منطقه خارج شود؛ آمریکا تمرکز خود را به منطقه آسیا‒قیانوسیه منتقل خواهد کرد و دیگر تمرکز اصلی‌اش اینجا نخواهد بود. از همین رو، آن‌ها نیز در داخل خود در حال تعدیل و بازآرایی هستند.

هشدار نظریه‌پردازان چینی به کشورهای منطقه درباره «ترس بیهوده» از آمریکا

فان یونگ‌پِنگ: در پشت این موضوع، یک مسئله بنیادی وجود دارد: نظام ائتلافی پیشین شما اساساً بر چه چیزی استوار بود و با چه چیزی این متحدان را کنار خود نگه می‌داشتید؟ برای مثال در خاورمیانه، رابطه آمریکا با خاورمیانه، به‌ویژه با عربستان سعودی، یک عامل ساختاری داشت: در سال ۱۹۷۱، نیکسون اعلام کرد دلار از طلا جدا می‌شود؛ سپس در سال ۱۹۷۳ بحران نفت رخ داد و آمریکا از این فرصت استفاده کرد تا ساختاری ایجاد کند که در آن، من به شما تضمین امنیتی می‌دهم و شما هم نفت را با دلار قیمت‌گذاری می‌کنید. به این ترتیب یک ساختار نسبتاً پایدار شکل گرفت. اما این ساختاری که تا امروز ادامه یافته بود، اکنون عملاً به پایان رسیده و با این جنگ ایران کاملاً نابود شده است.

بنابراین، آمریکا از نظر راهبردی از خاورمیانه خارج شده است، اما از نظر تاکتیکی همچنان حضور خواهد داشت. در واقع، در اروپا و برخی مناطق دیگر نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. در گذشته آن‌ها به اروپا چه چیزی ارائه می‌دادند؟ در اصل همان چتر هسته‌ای و تضمین امنیتی بود. اما امروز این سازوکار نیز از بسیاری جهات در حال گسستن است. چیزهایی که آمریکا می‌تواند ارائه دهد، دیگر برای پشتیبانی از نظام ائتلافی‌اش کافی نیست؛ حتی همان‌طور که پیش‌تر گفتم، خود آمریکا هم کم‌کم به این فکر افتاده است که از همین متحدانش برای «سیر کردن شکم خود» استفاده کند.

در چنین شرایطی، این دیگر به میل یا بی‌میلی آمریکا وابسته نیست؛ این یک روند تاریخی است. این کشورها قطعاً از مدار آمریکا جدا خواهند شد. گام بعدی آمریکا، به احتمال زیاد این خواهد بود که انرژی و توجه خود را بر آمریکای لاتین متمرکز کند. بنابراین برای مردم آمریکای لاتین، این ممکن است به معنای یک فاجعه بزرگ باشد.

پایان/

منبع: https://m.guancha.cn/ZhangWeiWei/2026_06_14_820411.shtml

۱ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
کد مطلب: 35250

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =