دکترین ترامپ؛ نسخه بدون‌رُتوش استعمار

«دونالد ترامپ» همان سیاست استعماری پیشینیان خود را با صراحت و وقاحت بیشتر دنبال می‌کند؛ وقتی یک قاچاقچی مواد مخدر با فرمان رئیس‌جمهور آمریکا آزاد می‌شود و یک کشور کوچک مجبور است میان گرسنگی و تحقیر یکی را انتخاب کند، دیگر نمی‌توان نام این روند را «انتخابات آزاد» گذاشت.

به گزارش تحریریه، هان شیائو پِنگ(韩笑鹏استاد پیشین مؤسسه کنفوسیوس دانشگاه ملی خودمختار مکزیک و ستون‌نویس رسمی وب‌سایت چینی تحلیلی گوانچا، در یک یادداشت جنجالی، انتخابات هندوراس را نه یک رقابت دموکراتیک، بلکه نمایشی از سلطه عریان واشنگتن توصیف می‌کند.

پس از بیست ‌و چهار روز تمام از شمارش آرا، قطع برق، فروپاشی سامانه‌ها و کشمکش‌های خیابانی، کمیسیون انتخابات هندوراس سرانجام در شب کریسمس، یعنی ۲۴ دسامبر، این مأموریت دشوار را به پایان رساند و اعلام کرد که ناصری اسفورا به عنوان رئیس‌جمهور منتخب پیروز شده است.

اسفورا کیست؟ او یکی از چهره‌های شاخص حزب راست‌گرای ملی هندوراس است و لقبش «پاپی» (Papi) است؛ یعنی «بابا».

میزان آرای او چقدر بود؟ ۴۰٫۲۷ درصد. و رقیبش، سالوادور نصرالله—همان کسی که هر روز در تلویزیون فریاد می‌زد و اعتراض می‌کرد—۳۹٫۵۳ درصد رأی آورد. اختلاف میان آن دو تنها ۰٫۷۴ درصد بود؛ که اگر به تعداد آرا تبدیل شود، حدود بیست‌وهشت هزار رأی می‌شود.

در کشوری با جمعیتی چند میلیونی، چنین اختلافی حتی به حساب هم نمی‌آید و کاملاً در محدوده خطای آماری قرار دارد. اما با این حال، اسفورا برنده اعلام شد. چرا؟ چون آمریکایی‌ها گفتند که او برنده است.

این ماجرا مرا به یاد نویسنده آمریکایی صد سال پیش، اُ. هنری، می‌اندازد؛ کسی که زمانی برای فرار از بدهی‌ها به هندوراس پناه برد و کتابی به نام «کلم‌ها و پادشاهان» نوشت و واژه‌ای را ابداع کرد به نام «جمهوری موزی». صد سال گذشته است؛ موز همان موز است و جمهوری همان جمهوری. تنها تفاوت این است که آن زمان، این سرزمین قلمرو شرکت «یونایتد فروت» (United Fruit Company) بود و امروز به حیاط خلوت شرکت «ترامپ اینک.» (Trump Inc.) تبدیل شده است.

برای فهم این نمایش، نباید فقط به اسفورا نگاه کرد، نه فقط به نصراللهی که مثل مرغ بی‌سر می‌دوید، و نه حتی به حزب چپِ حاکمی که آن‌چنان باخت که چیزی برایش باقی نماند. آنچه باید دید، دستان سیاهی است که پشت پرده قرار دارد؛ همان دفترچه راهنمای «دموکراسی آمریکایی» که با آن، یک کشور مستقل را مثل میمون بازی می‌دهند و به این سو و آن سو می‌کشانند!

این فقط تراژدی هندوراس نیست؛ این آینه‌ای افشاگر برای کل آمریکای لاتین است، و حتی برای شرق آسیا—به‌ویژه آن جزیره آن سوی تنگه که با خیال «گنج پیدا کرده‌ایم» دچار خودفریبی شده است.

دکترین ترامپ؛ نسخه به‌روز شده استعمار

از راست به چپ: ناصری اسفورا، لیکسی مونکادا، سالوادور نصرالله

حکم عفو یک قاچاقچی مواد مخدر: چهره واقعی قانون آمریکایی

در این انتخابات، هیجان‌انگیزترین، پوچ‌ترین و در عین حال شگفت‌آورترین صحنه‌ای که واقعاً مرا به وجد آورد، نه روز رأی‌گیری، بلکه دو روز پیش از آن بود.

خوان هرناندز، رئیس‌جمهور پیشین هندوراس و برادرِ بزرگِ حزبیِ اسفورا است. این مرد در هشت سالی که بر مسند ریاست‌جمهوری بود، هندوراس را به یک «سوپرمارکت تمام‌عیار مواد مخدر» تبدیل کرد. دادستان‌های فدرال ناحیه جنوبی نیویورکِ آمریکا در آن زمان با قاطعیت تمام و انبوهی از اسناد و شواهد اعلام کردند که او دست‌کم ۴۰۰ تُن کوکائین را به ایالات متحده منتقل کرده است. دادستان‌ها گفتند که او نه‌تنها در قاچاق مواد مخدر دست داشته، بلکه این تجارت را عملاً «ملی» کرده بود: انتقال مواد با خودروهای پلیس انجام می‌شد و ارتش وظیفه اسکورت محموله‌ها را بر عهده داشت.

در ژوئن ۲۰۲۴، دادگاه آمریکا او را به ۴۵ سال زندان محکوم کرد. در آن زمان، وزارت دادگستری آمریکا چنان ژست عدالت‌خواهانه‌ای گرفته بود که گویی خود تجسم عدالت است.

اما در تاریخ ۲۸ نوامبر ۲۰۲۵، تنها ۴۸ ساعت پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری هندوراس، همان ترامپی که سوگند خورده بود با مواد مخدر بجنگد، ناگهان در شبکه‌های اجتماعی «فرمان ملوکانه»‌ای صادر کرد: عفو هرناندز! عفو کامل، بی‌قیدوشرط، و آزادی فوری!

چرا؟ دلیلش بسیار ساده است: هرناندز نماد و بت معنوی حزب راست‌گرای ملی هندوراس است. در آن مقطع، رقابت انتخاباتی به‌شدت فشرده بود و اسفورا داشت کم می‌آورد. چاره‌ای نبود جز اینکه این ببر را از قفس بیرون بیاورند تا به مریدان و پیروانش یک تزریق آدرنالین سیاسی بزنند.

دکترین ترامپ؛ نسخه به‌روز شده استعمار

پنج‌شنبه ۴ دسامبر ۲۰۲۵، پایتخت هندوراس، تگوسیگالپا: کشاورزان در اعتراض به عفو رئیس‌جمهور پیشین هندوراس، هرناندز، توسط ترامپ و دخالت او در انتخابات این کشور دست به تظاهرات زدند.
منبع تصویر: رادیوی ملی عمومی ایالات متحده (NPR)

ببینید، این منطق آمریکاست. تا زمانی که سگِ من باشی، حتی اگر سگی هار باشی که جان آمریکایی‌ها را گرفته‌ای، اگر امروز به تو نیاز داشته باشم که درِ خانه را نگهبانی بدهی، می‌توانم تو را از قفس بیرون بیاورم و حتی یک گل قرمز هم به گردنت بیاویزم. استقلال قوه قضائیه؟ مبارزه با قاچاق مواد مخدر؟ در برابر منافع ژئوپلیتیکی امپراتوری، همه این‌ها چیزی نیست جز کاغذپاره.

دکترین ترامپ؛ نسخه به‌روز شده استعمار

هرناندز در اول دسامبر، یعنی درست یک روز پس از پایان انتخابات، با نهایت وقاحت و گردن‌کشی از زندان آمریکا بیرون آمد. این نه‌تنها تمسخری آشکار نسبت به قانون آمریکا بود، بلکه توهینی علنی به شعور مردم هندوراس نیز به شمار می‌رفت. این اقدام پیامی عریان و بی‌پرده مخابره کرد: در آمریکای لاتین، چه کسی ارباب است؟ نه قانون، نه رأی مردم، بلکه اربابِ واشنگتن. ارباب اگر بگوید تو گناهکاری، می‌شوی قاچاقچی مواد مخدر؛ و اگر بگوید بی‌گناهی، ناگهان تبدیل می‌شوی به «قهرمان ضدکمونیسم».

CPAC: «کمینترنِ» راست افراطی

این فقط مسئله هندوراس نیست؛ هندوراس تنها یکی از مهره‌های صفحه شطرنجِ بزرگ ترامپ است. برای درک این بازی، باید زاویه دید را وسیع‌تر کرد و به آن سازمانی نگاه انداخت که در دو سال اخیر در سراسر قاره آمریکا مدام در حال رفت‌وآمد و تحرک بوده است: CPAC (کنفرانس کنش سیاسی محافظه‌کار).

پیش‌تر همه «کمینترن» را می‌شناختند؛ سازمانی برای اتحاد پرولتاریای جهان. حالا اما نسخه معکوسش پدید آمده است: «انترناسیونالِ راست افراطی»؛ اتحادیه‌ای جهانی از نیروهای راست افراطی. CPAC که در اصل فقط گردهمایی‌ای خودمانی برای اردوگاه محافظه‌کاران آمریکا بود، حالا به دست ترامپ به یک «فروشگاه زنجیره‌ای راست‌گرایی» تبدیل شده است؛ فروشگاهی که شعبه‌هایش را به برزیل، مکزیک و مجارستان برده و اخیراً هم به آرژانتین رسانده است.

در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری هندوراس، در تاریخ ۴ دسامبر، نشست CPAC آرژانتین در بوئنوس‌آیرس برگزار شد. چه کسانی روی صحنه بودند؟ رئیس‌جمهور آرژانتین، خاویر میلی، همان کسی که ارّه‌برقی را مثل اسباب‌بازی در دست می‌گیرد؛ ادواردو بولسونارو، پسر رئیس‌جمهور پیشین برزیل؛ خوزه آنتونیو کاست، رهبر راست افراطی شیلی که تازه به ریاست‌جمهوری انتخاب شده؛ و چه کسانی دیگر؟ طبیعی است که حلقه نزدیکان ترامپ حضور داشتند، و حتی ایلان ماسک هم برای گرم کردن مجلس سر و کله‌اش پیدا شد.

دکترین ترامپ؛ نسخه به‌روز شده استعمار

در کنفرانس کنش سیاسی محافظه‌کاران (CPAC) سال ۲۰۲۵، ایلان ماسک ارّه‌برقی‌ای را که رئیس‌جمهور آرژانتین، خاویر میلی، به او هدیه داده بود، در دست گرفته است.

حالا نگاهی بیندازید به آرژانتین: میلی چگونه به قدرت رسید؟

در ظاهر، ماجرا این بود که مردم آرژانتین از تورم به ستوه آمده بودند؛ اما در پسِ پرده، همه‌جا رد پای راست‌گرایان آمریکایی دیده می‌شود. ترامپ از همان دوران کارزار انتخاباتی میلی، تمام‌قد از او حمایت کرد و او را «ترامپِ آرژانتین» نامید. میلی هم پس از رسیدن به قدرت، اولین کارش این بود که به آمریکا برود و اعلام وفاداری کند: شرکت در CPAC و فریاد زدن شعار «زنده‌باد آزادی»—که در عمل چیزی جز «زنده‌باد آمریکا» نبود.

رفتاری که ترامپ با میلی داشت، رفتاری در حد «پسر محبوب پدر» بود. در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آرژانتین در ماه اکتبر، آمریکا از طریق کمک‌های اضطراری دست‌کم ۲۰ میلیارد دلاری (و شاید تا ۴۰ میلیارد دلار)، عملاً جهت‌گیری سیاسی آرژانتین را خرید و برای میلی یک پیروزی تاریخی رقم زد. ترامپ در انتخابات هندوراس نیز دقیقاً همین شیوه را تکرار کرد: نه‌تنها در توییتر علناً از اسفورا حمایت کرد، بلکه مستقیماً ماشین دولتی ایالات متحده را برای اعمال فشار به کار انداخت. او در توییتر نوشت: «اگر اسفورا برنده نشود، آمریکا حتی یک سنت هم به هندوراس کمک نخواهد کرد».

امروز CPAC عملاً به «باشگاه امپراتوران پشت‌پرده» سیاست آمریکای لاتین تبدیل شده است. می‌خواهی رئیس‌جمهور شوی؟ نماینده مجلس؟ اول بیا در CPAC سر تعظیم فرود بیاور، چند فحش نثار سوسیالیسم کن، چند حمله به چین بکن، وفاداری‌ات را ثابت کن؛ بعد من برایت تریبون می‌سازم، پول فراهم می‌کنم و مُهر تأیید آمریکا را روی پیشانی‌ات می‌زنم. اسفورا همین کار را کرد، میلی هم همین کار را کرد؛ همان‌طور که بولسونارو در برزیل، بوکله در السالوادور، کاست در شیلی، پاس در بولیوی و آلیاگا در پرو چنین کردند. این‌ها شبکه مورد حمایت (نمایندگان نیابتی) آمریکا در آمریکای لاتین هستند؛ شبکه‌ای عظیم که چون توری خفه‌کننده، نفس استقلال و خودمختاری این قاره را در خود می‌فشارد.

«دکترین ترامپ»: اعلامیه مونرو در عصر جدید

اگر CPAC شکلِ سازمانی ماجرا باشد، «دکترین ترامپ» برنامه عملیاتی آن‌هاست. هنوز جوهر نتایج انتخابات خشک نشده بود که کاخ سفید بیانیه‌ای منتشر کرد و دویست‌ودومین سالگرد دکترین مونرو را گرامی داشت. در همین سند بود که مشاوران ترامپ این اصطلاح تازه را رسماً مطرح کردند.

در این بیانیه، صریح و بی‌پرده آمده است:
«مردم قاره آمریکا—نه بیگانگان و نه نهادهای جهانی‌گرا—برای همیشه سرنوشت نیم‌کره ما را در دست خواهند داشت».

به این عبارت خوب دقت کنید: «نیم‌کره ما» (Our Hemisphere). در ذهن ترامپ و اطرافیانش، از رودخانه ریوگرانده تا سرزمین آتش (تیرا دل فوئگو)، این پهنه عظیم نه مجموعه‌ای از ده‌ها کشور مستقل، بلکه ملک خصوصی ایالات متحده است؛ حیاط‌خلوت آمریکا، و حتی چیزی شبیه به یک مزرعه آمریکایی.

هسته این «دکترین» فقط سه بند دارد:
اول، «در کنار بستر ما جایی برای خواب دیگران نیست»؛ به‌طور مطلق ممنوع است که «قدرت‌های خارجیِ خصمانه»—که همه می‌دانند منظور کیست، یعنی چین—در نیم‌کره غربی به دارایی‌ها و زیرساخت‌های کلیدی دست یابند.
دوم، تبدیل مسئله مهاجرت به یک سلاح سیاسی: هر کسی جرئت کند راه را برای مهاجران باز بگذارد، له خواهد شد.
و سوم، که عریان‌ترین و بی‌پرده‌ترین بند است: آمریکا برای حفظ «امنیت»، حق مداخله نظامی یک‌جانبه را در هر زمان برای خود محفوظ می‌داند.

اسفورا دقیقاً همان مهره‌ای است که این دکترین برای اجرای خود برگزیده است. او در جریان کارزار انتخاباتی‌اش، پیشاپیش به واشنگتن رفت و نوعی زیارت سیاسی به‌جا آورد؛ وفاداری‌اش را به ترامپ اعلام کرد و سوگند خورد که مطیع‌ترین نوکر آمریکا باشد. ترامپ هم در پاسخ، بی‌پرده و علنی، در توییتر رأی‌دهندگان هندوراس را تهدید کرد: «اگر اسفورا برنده نشود، آمریکا حتی یک سنت هم به هندوراس کمک نخواهد کرد».

این یعنی گذاشتن اسلحه روی شقیقه رأی‌دهندگان و وادار کردنشان به امضا. مردم هندوراس در برابر چه انتخابی قرار داشتند؟ از یک‌سو گرسنگی، و از سوی دیگر رأی دادن به شریک یک قاچاقچی مواد مخدر. آیا واقعاً انتخابی در کار بود؟ این همان «انتخابات دموکراتیکی» است که رسانه‌های غربی آن را می‌ستایند؛ اما وقتی پوستش را می‌کَنی، درونش چیزی جز گوشت فاسد امپراتوری نیست.

تایوان: «ساده‌دلِ درمانده» و «سگ نگهبانی که با آذوقه خودش آمده»

در این نمایش بزرگ، یک دلقکِ پرجنب‌وجوش دیگر هم حضور دارد و آن چیزی نیست جز «وزارت خارجه»‌ی آن سوی تنگه.

اسفورا که برنده شد، بعضی‌ها در تایوان چنان خوشحال شدند که انگار خودشان بلیت بخت‌آزمایی برده‌اند. چرا؟ چون اسفورا و نصرالله، این دو سیاستمدار راست‌گرا، برای خوش‌خدمتی به ارباب آمریکایی، در جریان رقابت انتخاباتی با آب‌وتاب سوگند خوردند که اگر پیروز شوند، روابط دیپلماتیک با چین را قطع کرده و با تایوان «روابط رسمی» را از سر بگیرند.

این پدیده، در جهان امروز، یک «جریانِ معکوس» نادر است. همه دنیا در حال حرکت در مسیر اصلی است، اما عده‌ای اصرار دارند ماشینشان را به بن‌بست بکوبند.

در ظاهر، ماجرا بر سر میگوست. بله، همان میگوی سفید. سیاستمداران هندوراسی با چند نمودار در دست، جلوی دوربین‌های تلویزیون اشک تمساح می‌ریزند و می‌گویند: «از وقتی با چین رابطه برقرار کرده‌ایم، میگوهایمان فروش نمی‌رود! تایوان قبلاً میگوهای ما را گران می‌خرید و تازه معاف از عوارض هم بود! بازرگانان چینی خیلی زرنگ‌اند، قیمت‌هایشان خیلی پایین است!»

این حرف‌ها در ظاهر منطقی به نظر می‌رسد، اما در واقع سراسر مزخرف است. تایوان وقتی میگوی هندوراس را می‌خرید، اصلاً تجارت نمی‌کرد؛ داشت «حق‌الحمایه» می‌پرداخت. آن‌ها میگو را با قیمتی دو برابر نرخ بازار جهانی می‌خریدند؛ که در ماهیت خود چیزی نبود جز رشوه سیاسی، نوعی پول‌پاشیِ پوشیده. این همان دیپلماسی ساده‌لوحانه بود: خرج کردن عرقِ جبینِ مردم تایوان برای سیر کردن جیب چند صاحب‌منصب در هندوراس.

اما حالا که پای چین در میان است، معامله بر اساس قواعد بازار انجام می‌شود. میگوی تو خوب باشد، می‌خرم؛ قیمتت منصفانه باشد، می‌خواهم. این تجارت عادی است، نه صدقه سیاسی. اگر میگوپروران هندوراسی امروز درد می‌کشند، دلیلش این است که هنوز یاد نگرفته‌اند چگونه در بازار بی‌رحم جهانی با اتکای به توان واقعی خود زندگی کنند؛ آن‌ها را دیپلماسی بیمارگونه تایوان، لوس و نازپرورده کرده است.

اما آیا اسفورا واقعاً نگران میگوپروران است؟

البته که نه. آنچه برایش اهمیت دارد، بازی کردن «کارت تایوان» برای تقدیم نامه وفاداری به آمریکاست. باید این را خوب فهمید: اگر هندوراس واقعاً با تایوان روابطش را از سر بگیرد، این نه به خاطر جذابیت تایوان، بلکه صرفاً به دلیل اراده آمریکاست. در صفحه شطرنج دکترین ترامپ، تایوان فقط یک مهره است؛ یک مصرف‌شونده برای آزار دادن چین.

آمریکایی‌ها حالا یا پول ندارند، یا دقیق‌تر بگوییم دلشان نمی‌خواهد پول خودشان را خرج کنند. بنابراین تایوان را به جلو هل می‌دهند: «برو، تو پول بده، هندوراس را برای من بخر». و حاکمان تایوان چه می‌کنند؟ مثل زنی رهاشده که وقتی می‌بیند شوهر سابقش فقط نگاهی به عقب انداخته، فوراً تمام دارایی‌اش را پیشکش می‌کند و در عین حال خودش را هم فریب می‌دهد که این یعنی عشق واقعی.

اسم این چیست؟ این یعنی سگ نگهبانی که با آذوقه خودش آمده.

اما بگذارید یک سطل آب سرد روی سر مقامات تایوان بریزم. من اسفورا را بررسی کرده‌ام. او از دلِ پیمانکاری بیرون آمده، آدمی بسیار حسابگر و البته لغزنده است. امروز که از «ازسرگیری روابط» حرف می‌زند، هدفش فریب رأی‌دهندگان و راضی نگه داشتن ترامپ است. اما وقتی واقعاً روی صندلی ریاست‌جمهوری بنشیند، وقتی با چین—دومین اقتصاد بزرگ جهان—روبه‌رو شود، با کرسی‌های سازمان ملل، با کشوری که واقعاً می‌تواند برایش سد بسازد، راه‌آهن بکشد و زیرساخت ایجاد کند؛ آیا واقعاً حاضر است فقط به‌خاطر آن مقدار کمک سیاسی همه‌چیز را به هم بزند؟ اصلاً معلوم نیست.

حتی اگر واقعاً هم روابط را از سر بگیرد، نهایتش این است که هندوراس به یک لطیفه بین‌المللی تبدیل شود؛ دلقکی که مدام میان دو قدرت بزرگ بالا و پایین می‌پرد. چنین رابطه‌ای چقدر دوام می‌آورد؟ سه سال؟ دو سال؟ یا تا زمانی که آمریکا تصمیم بگیرد این مهره دیگر به دردش نمی‌خورد؟

دکترین ترامپ؛ نسخه به‌روز شده استعمار

اسفورا در یک نشست خبری سخنرانی می‌کند—خبرگزاری رویترز

صد سال تنهاییِ جمهوری موزی

در این‌جا که می‌رسم، ناچارم آهی بکشم و بگویم: سرنوشت هندوراس واقعاً تلخ است.

صد سال پیش، مردی به نام «سام زِموری»—یک یهودی آمریکایی—کارش را در نیواورلئان با فروش موزهای فاسد آغاز کرد. بعدها به هندوراس رفت و یک غول تجاریِ میوه تأسیس کرد. او جمله‌ای معروف دارد که چکیده همه‌چیز است:
«در هندوراس، خریدن یک نماینده کنگره از خریدن یک قاطر هم ارزان‌تر است».

در آن دوران، برای فرار از چند دلار عوارض گمرکی و تصاحب چند قطعه زمین بیشتر، زموری می‌توانست مستقیماً مزدور استخدام کند، کودتا به راه بیندازد، رئیس‌جمهور هندوراس را سرنگون کند و فردِ خودی‌اش را سر کار بیاورد.

دکترین ترامپ؛ نسخه به‌روز شده استعمار

شرکت «یونایتد فروت» در آن کشور، هم خدا بود و هم قانون. راه‌آهن می‌ساختند، نه برای جابه‌جایی مردم، بلکه برای حمل موز؛ بیمارستان می‌ساختند، نه برای نجات جان انسان‌ها، بلکه برای اینکه کارگران توان کافی برای بریدن موز داشته باشند.

بیش از صد سال گذشته؛ آیا چیزی تغییر کرده است؟
زموریِ آن روز، امروز به ترامپ تبدیل شده؛ یونایتد فروتِ آن زمان، امروز وزارت خارجه ایالات متحده است؛ و مزدوران دیروز، امروز به تحریم‌های اقتصادی و بازوی بلند قضایی بدل شده‌اند.

در ماهیت، هیچ چیز تغییر نکرده است.

هندوراس هنوز هم کشوری بی‌ستون‌فقرات است. نخبگان سیاسی‌اش همچنان دلالانی هستند که اگر پول بدهی، پدر صدایت می‌کنند. چه اسفورا، چه نصرالله، و حتی آن جناح چپی که زمین‌گیر شد—همه آن‌ها در برابر واشنگتن، کمر راست نمی‌کنند.

چرا؟ چون از خدا خیلی دورند و به آمریکا بیش از حد نزدیک.

انتخابات ۲۰۲۵، در ظاهر پرهیاهو بود، اما در واقع یک مراسم تدفین بود.

این انتخابات، آخرین روزنه امید مردم هندوراس برای تغییر سرنوشتشان را به خاک سپرد. آن حزب چپِ حاکم، هرچند ناتوان بود و هرچند کشور را به‌هم ریخته بود، اما دست‌کم گاهی از حاکمیت حرف می‌زد. حالا دیگر تمام شد: روی کار آمدن اسفورا یعنی بازگشت کامل هندوراس به روزگاری که باید زانو بزند و گدایی کند.

این انتخابات، آخرین پرده نازکِ افسانه «فانوس دریایی دموکراسی» آمریکا را هم درید. یک نفر، یک رأی؛ عدالت و انصاف—در برابر قدرت مطلق، همه‌شان جوک‌اند. دموکراسی آمریکایی، در ذات خود ابزاری است برای کنترل کشورهای ضعیف آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین. ترامپ با چکمه بزرگش، محکم روی قانون اساسی هندوراس پا گذاشت و بعد رو به جهان گفت: «ببینید، قانون من همین است».

و اما تایوان—چیزی نیست جز یکی از خویشاوندان دوری که در این مراسم ختم، از جیب خودش خرج کرده تا گریه کند. خیال می‌کند چون سهمی داده، می‌تواند سرِ سفره اصلی بنشیند؛ بی‌خبر از آن‌که در نگاه صاحب‌خانه، حتی به اندازه خدمتکار منزل هم حساب نمی‌شود.

مردم هندوراس، در یک قمار از پیش طراحی‌شده، ناچار شدند آینده خود را روی میز بگذارند. آن‌ها چیزی جز نان، امنیت و اندکی کرامت انسانی نمی‌خواستند؛ اما آنچه قماربازان ژئوپلیتیک به آن‌ها تحویل دادند، فقط این بود: یک قاچاقچی مواد مخدر نقاب‌دار—هرچند عفو شده، اما همچنان متعفن—و دلارهایی که اسمشان «کمک» است، اما در واقع زنجیرند.

در این شب، هندوراس بابانوئل نداشت؛ فقط ترامپی بود که در عمارت مارالاگو، با رضایت خاطر نشسته و در حال حساب‌وکتابِ شکار بعدی‌اش است.

پایان/

۱۳ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
کد خبر: 34189

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 1 + 15 =