از فشار محرمانه تا تمکین علنی؛ الگوی واشنگتن در جنگ غزه چه بود؟

تعاملات آمریکا و رژیم اسرائیل در جنگ غزه نشان داد که فشارهای پشت‌پرده بدون پیامد عملی، در عمل به چراغ سبز سیاسی تبدیل می‌شوند؛ الگویی که در میدان جنگ، به سود صهیونیست‌ها و به زیان غیرنظامیان تمام شد.

به گزارش تحریریه، نشریه «فارن افرز» گزارشی تفصیلی را با عنوان «پایان استثنا بودن اسرائیل؛ پارادایمی جدید برای سیاست آمریکا» منتشر کرده است که طی روزهای آتی و در چهار شماره، متن کامل آن را در خبرگزاری جمهوری اسلامی منتشر خواهیم کرد.

بخش اول این گزارش پیش‌تر منتشر شده است. در بخش دوم آمده است:

جنگ غزه نشان داد حمایت بی‌قید و شرط واشنگتن، بیش از آنکه اهرم فشار باشد، به «چک سفیدامضا» برای تل‌آویو بدل شده است.

پیامدهای عملیات ۷ اکتبر حماس به‌روشنی نقص‌های بنیادین رابطه استثنایی میان آمریکا و اسرائیل را آشکار کرد. جو بایدن، رئیس‌جمهوری آمریکا و تیم او به‌طور قابل پیش‌بینی در تلاش برای شکل‌دادن به نحوه اداره جنگ غزه توسط بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل و اقدامات تل‌آویو در دیگر نقاط منطقه با دشواری روبه‌رو شدند. ایالات متحده نه به‌صورت رسمی و نه غیررسمی به دنبال دستیابی به تفاهمی با اسرائیل نبود تا مشخص شود چه نوع کمکی ارائه خواهد شد؛ تحت چه شرایطی و در راستای چه اهداف نظامی‌ای. حمایت دولت آمریکا از پاسخ نظامی اسرائیل همبستگی قابل‌درکی با شریکی تحت فشار را نشان می‌داد اما در نبود این شفافیت از نگاه نتانیاهو این حمایت به منزله «چک سفیدامضا» بود.

تعاملات آمریکا با مقام‌های اسرائیلی در آغاز جنگ، الگویی از فشار حساب‌شده اما در نهایت همراه با تمکین را شکل داد. از همان نخستین عملیات اسرائیل در غزه، روشن بود که ارتش اسرائیل توجه کافی به کاهش تلفات غیرنظامیان فلسطینی ندارد. دولت بایدن در هفته‌های نخست جنگ، بارها و به‌طور جدی اما محرمانه، نگرانی‌های خود را درباره شیوه بمباران‌های ارتش اسرائیل مطرح کرد. با این حال، هر تأثیری که این گفت‌وگوها می‌توانست بر رفتار اسرائیل بگذارد با اظهارات علنی مقام‌های آمریکایی تضعیف شد؛ اظهاراتی که ضمن ابراز تأسف از تلفات غیرنظامیان، از محکوم‌کردن آن‌ها یا نسبت‌دادن مسئولیت به اسرائیل پرهیز می‌کرد.

دولت آمریکا در این دوره ابتدایی تمایلی به تعلیق ارسال تسلیحات نداشت و وتوی آمریکا علیه چند قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد که خواستار آتش‌بس بودند از جمله به دلیل اشاره‌نکردن به نقش حماس در درگیری، از سوی دیگر کشورها به‌عنوان تأیید ضمنی تاکتیک‌های اسرائیل تلقی شد. حتی با افزایش انتقادات عمومی در داخل آمریکا به نظر می‌رسید نتانیاهو به این نتیجه رسیده است که می‌تواند نارضایتی‌های دولت بایدن را نادیده بگیرد؛ دولتی که آزادی عمل اسرائیل را بر کاهش آسیب به غیرنظامیان ترجیح می‌داد.

آمریکا میان انتقاد و حمایت نظامی: فشارهایی که نه به‌موقع بود و نه بازدارنده

آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۳ که به آزادی ۱۰۵ اسیر اسرائیلی در غزه انجامید دستاوردی مهم بود، اما بیش از یک سال بدون هیچ آتش‌بس دیگری سپری شد. در این مدت، مقام‌های آمریکایی پیام‌هایی هرچه صریح‌تر و سرزنش‌آمیزتر درباره تاکتیک‌های اسرائیل به تل‌آویو منتقل کردند. با وجود تأکید بر اینکه اسرائیل باید برای حفاظت از غیرنظامیان کار بیشتری انجام دهد، به‌ندرت نشانه‌ای ارائه شد که حمایت آمریکا ممکن است به خطر بیفتد.

هیچ‌گاه از کمک نظامی به‌عنوان اهرم فشار برای تغییر رفتار اسرائیل استفاده نشد. اجرای موسوم به «قوانین لیهی» که کمک آمریکا به واحدهای نظامیِ متهم به نقض فاحش حقوق بشر را ممنوع می‌کند، عملاً در مورد اسرائیل معلق شد در حالی که این قوانین اجازه چنین استثنایی را نمی‌دهند.

تنها در ماه مه ۲۰۲۴ بود که بایدن در واکنش به آغاز عملیات اسرائیل علیه نیروهای حماس در شهر رفح با وجود درخواست‌های آمریکا برای تعویق عملیات تا تخلیه امن غیرنظامیان، ارسال برخی تسلیحات را متوقف کرد. ارتش اسرائیل در نهایت طرح خود برای رفح را تعدیل کرد اما در مقیاس کلی جنگ، فشار دولت آمریکا بسیار اندک و بسیار دیرهنگام بود.

در زمینه کمک‌های بشردوستانه، پویایی اندکی موفق‌تر شکل گرفت. در ابتدا، اسرائیل برخلاف خواست آمریکا، غزه را به‌طور کامل محاصره کرد. هرچند دولت بایدن موفق شد نتانیاهو را به عقب‌نشینی از این تصمیم وادار کند اما محدودیت‌های اسرائیل تعداد کامیون‌های کمک‌رسانی روزانه را به کسری از میزان موردنیاز برای تأمین حداقل نیازها کاهش داد.

با این حال، کاملاً محتمل است که اگر تلاش‌های مستمر آمریکا نبود، هیچ کمکی وارد این سرزمین نمی‌شد. در این موضوع خاص، دولت بایدن گاه از اهرم فشار خود استفاده کرد. دو بار در سال ۲۰۲۴، یک تماس تلفنی در آوریل میان بایدن و نتانیاهو و یک نامه در سپتامبر از سوی وزیران خارجه و دفاع آمریکا به همتایان اسرائیلی‌شان، دولت آمریکا تهدید کرد که اگر اسرائیل گام‌های مشخصی برای بهبود کمک‌رسانی انسانی برندارد، حمایت نظامی آمریکا کاهش خواهد یافت. در هر دو مورد، اسرائیل تا حد زیادی، هرچند موقت، تبعیت کرد.

واشنگتن ابزار فشار را داشت، اما از به‌کارگیری آن علیه اسرائیل عقب نشست.

فشار آمریکا مؤثر بود، اما تداوم نداشت. دولت بایدن از به‌کارگیری ابزارهای دیگر در اختیار خود خودداری کرد؛ از جمله استناد به بخش ۶۲۰I قانون کمک‌های خارجی که کمک نظامی به هر کشوری را که مانع ارسال کمک‌های بشردوستانه آمریکا شود، ممنوع می‌کند.

بر اساس این بند، مقام‌های آمریکایی می‌توانستند یا اسرائیل را ناقض قانون اعلام کرده و سپس تعلیق کمک را لغو کنند که در عمل به توبیخ علنی منجر می‌شد یا اجازه دهند ممنوعیت اجرا شود و ارسال تسلیحات را متوقف کنند. هر دو اقدام می‌توانست اسرائیل را به پذیرش کمک‌های بیشتر به غزه وادار کند.

همچنین، تا حدی برای جلوگیری از فعال‌شدن ۶۲۰I، دولت بایدن در فوریه ۲۰۲۴ یادداشت امنیت ملی‌ای صادر کرد که استانداردهای سخت‌گیرانه‌تری در زمینه بشردوستانه و حقوق بشر برای دریافت‌کنندگان کمک نظامی آمریکا تعیین می‌کرد. گزارش مربوط به پایبندی اسرائیل که در ماه مه منتشر شد، تضمین‌های اسرائیل درباره تسهیل ورود کمک‌ها به غزه و رعایت حقوق بین‌الملل را «معتبر و قابل اتکا» دانست؛ نتیجه‌ای که تعداد کمی از ناظران نزدیک به این درگیری را قانع کرد.

دولت بایدن در جلوگیری از گسترش جنگ غزه موفق‌تر عمل کرد. ایران، لبنان، سوریه و یمن هر یک به‌نحوی درگیر شدند، اما خشونت به یک جنگ پایدار چندجبهه‌ای تبدیل نشد. دولت آمریکا توانست ائتلاف دفاعی چندملیتی‌ای را بسیج کند که حملات ایران به اسرائیل در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ را تا حد زیادی خنثی کرد و مانع تشدید بیشتر تنش شد.

همچنین با روشن‌کردن این نکته برای اسرائیل که آمریکا در عملیات تهاجمی مشارکت نخواهد کرد، واکنش اسرائیل را محدود ساخت و زمان بیشتری برای دیپلماسی خرید. با این حال، بایدن همچنان در مهار عملیات اسرائیل که می‌توانست به درگیری منطقه‌ای بینجامد ناکام بود. حملات اسرائیل در دمشق که از نظر کارایی محل تردید بود جرقه نخستین دور حملات ایران به اسرائیل را زد. در اغلب موارد، اسرائیل دستِ باز داشت و حمایت مؤثر نظامی آمریکا در برابر حمله ایران، احتمالاً به اسرائیل اعتمادبه‌نفس بیشتری برای انجام عملیات پرخطرتر در ماه‌های بعد داد.

از فشار اولیه تا واگذاری کامل سیاست واشنگتن به تل‌آویو؛ روایتی از چرخش تدریجی ترامپ در قبال جنگ غزه

از زمان بازگشت دونالد ترامپ به ریاست‌جمهوری، رویکرد او نسبت به اسرائیل میان رفتار استثنایی، اعمال فشار واقعی و راهبردی معامله‌محور در نوسان بوده است. ترامپ و مشاورانش آغاز امیدوارکننده‌ای داشتند و به اعمال فشار بر نتانیاهو برای پذیرش پیشنهاد آتش‌بس ژانویه ۲۰۲۵ دولت بایدن کمک کردند.

اما دولت جدید در ماه‌های بعد عملاً سیاست آمریکا را به اسرائیل واگذار کرد. پس از آغاز آتش‌بس ژانویه، مشاوران ترامپ هیچ تلاشی برای ترغیب نتانیاهو به مشارکت در مذاکرات جهت تمدید آتش‌بس فراتر از مرحله نخست نکردند. و هنگامی که نخست‌وزیر اسرائیل در ماه مارس به‌طور یک‌جانبه با موجی از حملات هوایی آتش‌بس را شکست، ترامپ این حملات را تأیید کرد.

به‌جای فشار بر اسرائیل برای افزایش ارسال کمک‌ها، دولت آمریکا در برابر محاصره کامل و فاجعه‌بار غزه که بیش از ۲ ماه به طول انجامید و در نهایت بخش‌هایی از این منطقه را به قحطی کشاند، سکوت کرد.

وقتی اسرائیل در ماه مه پس از اعتراضات دیرهنگام آمریکا محاصره را برداشت، دولت ترامپ به آن کمک کرد تا سازوکار جدیدی برای توزیع کمک ایجاد کند که جایگزین سیستم تثبیت‌شده تحت رهبری سازمان ملل متحد شد. این سازوکار جدید که حتی خود نتانیاهو در مصاحبه‌ای در سپتامبر با فاکس‌نیوز اذعان کرد «کار نمی‌کند» بسیاری از فلسطینیان گرسنه را وادار می‌کرد برای دسترسی به تنها چهار مرکز توزیع غذا مسافت‌های طولانی طی کنند. بیش از هزار فلسطینی که در پی دریافت کمک بودند، کشته شدند.

آزادی عمل بیشتری که دولت ترامپ به اسرائیل داد، ماجراجویی‌های منطقه‌ای آن را نیز تشویق کرد. عملیات اسرائیل در لبنان و سوریه در طول بهار و تابستان تنها با اعتراض‌های ضعیف کاخ سفید مواجه شد. هنگامی که اسرائیل در ماه ژوئن جنگی را علیه ایران آغاز کرد، ترامپ ابتدا خود را از اسرائیل فاصله داد، اما وقتی حملات موفق به نظر رسید، از عملکرد آن تمجید کرد. دیری نپایید که ترامپ دستور حملات آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران را صادر کرد؛ هدفی که بی‌تردید از ابتدا خواست نتانیاهو بود.

پس از عبور تلفات از مرزهای بحرانی و تهدید اعتبار آمریکا در خلیج فارس، ترامپ با فشار مستقیم، ابتکار آتش‌بس را از دست اسرائیل خارج کرد.

تنها در اواخر سپتامبر، و پس از آنکه بنا بر برآوردهای سازمان ملل، نزدیک به ۲۰ هزار فلسطینی دیگر از زمان فروپاشی آتش‌بس ژانویه ۲۰۲۵ کشته شده بودند، ترامپ ابتکار عمل را در دست گرفت و برای آتش‌بس دیگری فشار آورد. در نمونه‌ای روشن از «خطر اخلاقی» ناشی از رابطه استثنایی، عامل چرخش موضع آمریکا، تلاش بی‌پروا و نافرجام اسرائیل برای ترور رهبران حماس در قطر بود؛ کشوری که شریک آمریکا و میزبان بزرگ‌ترین پایگاه نظامی ایالات متحده در خاورمیانه است. ناتوانی آمریکا در حفاظت از یک شریک در برابر کشوری که میلیاردها دلار حمایت آمریکا را دریافت می‌کند، اعتبار واشنگتن را به‌شدت تهدید می‌کرد.

در واکنش، دولت ترامپ به‌همراه کشورهای کلیدی عرب و مسلمان، فشار همه‌جانبه‌ای را بر اسرائیل و حماس برای پایان‌دادن به جنگ آغاز کرد. تیم رئیس‌جمهور، دیدار مورد انتظار در دفتر بیضی را به پذیرش «طرح صلح» ترامپ از سوی نتانیاهو مشروط کرد. ترامپ راه گریزی باقی نگذاشت. او تنها پس از آن با نتانیاهو کنفرانس خبری برگزار کرد که عملاً او را وادار ساخت با نخست‌وزیر قطر تماس بگیرد، عذرخواهی کند و به‌طور زنده با امضای پیشنهاد آتش‌بس موافقت نماید. ترامپ به یک خبرنگار اسرائیلی گفت: «او باید با آن کنار بیاید. انتخاب دیگری ندارد.»

آتش‌بسی که از ۱۰ اکتبر به اجرا درآمد، تا نوامبر ۲۰۲۵ همچنان برقرار بود و با وجود نقض‌های مکرر از سوی هر دو طرف، گام‌های مهمی به سوی صلح به همراه داشت. رسیدن به این نقطه مستلزم فاصله‌گرفتن از قواعد رابطه استثنایی بود: ترامپ نه‌تنها اسرائیل را به‌طور علنی بابت حمله به قطر سرزنش کرد، بلکه تهدید نمود در صورت نپذیرفتن طرح آمریکا، نتانیاهو را در تنگنا و تحقیر قرار خواهد داد. با این حال، زود است که این رویداد به‌عنوان نشانه‌ای از عادی‌شدن رابطه آمریکا و اسرائیل تعبیر شود.

این خطر جدی وجود دارد که اگر ترامپ علاقه خود را از دست بدهد و ــ مطابق الگوی رایج آمریکا ــ دوباره به توانمندسازی نتانیاهو بازگردد، گام‌های دشوارتر و ضروریِ پیشِ‌رو برای پایان‌دادن به جنگ هرگز برداشته نشوند.

ادامه دارد

۱۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۸:۰۰
کد خبر: 34252

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 5 + 13 =