فیلم «صلات ظهر» به کارگردانی فرد زینهمان، فراتر از یک وسترن کلاسیک، یک تمثیل قدرتمند سیاسی است که ریشه در دوران پرتلاطم دهه ۱۹۵۰ آمریکا دارد. این فیلم، که در سال ۱۹۵۲ اکران شد، به عنوان یکی از برجستهترین نقدهای سینمایی بر مککارتیسم (McCarthyism) شناخته میشود – دورانی از شکار کمونیستها، لیست سیاه هالیوود و فشارهای ایدئولوژیک که جامعه آمریکا را به دو قطب تقسیم کرد. تمهای سیاسی فیلم نه تنها بازتابی از ترس جمعی و شکست اخلاقی جامعه در برابر قدرتهای سرکوبگر است، بلکه بررسی عمیقی از فردیت شجاعانه در برابر محافظهکاری جمعی ارائه میدهد.

برای درک تمهای سیاسی «صلات ظهر»، باید به دوران پس از جنگ جهانی دوم بازگشت. آمریکا درگیر جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی بود و ترس از نفوذ کمونیستی جامعه را فرا گرفته بود. سناتور جوزف مککارتی، با ادعاهای بیاساس درباره نفوذ کمونیستها در دولت و هالیوود، موجی از پارانوئیا ایجاد کرد. کمیته فعالیتهای ضدآمریکایی مجلس (HUAC) از سال ۱۹۴۷ شروع به احضار افراد کرد و آنها را مجبور به نام بردن از همکاران "کمونیست" مینمود. کسانی که مقاومت میکردند، مانند "هالیوود تن" (ده نفر از نویسندگان و کارگردانان)، زندانی و لیست سیاه میشدند – یعنی از کار در صنعت سینما محروم میگردیدند. این دوران، که از ۱۹۴۷ تا اواسط دهه ۱۹۵۰ ادامه داشت، نه تنها هالیوود را تقسیم کرد، بلکه جنبشهای چپگرا، اتحادیههای کارگری و سوسیالیستها را نابود کرد. افراد بسیاری، از ترس از دست دادن شغل، سکوت کردند یا نام بردند، که این خود نمادی از "ترس جمعی" بود.
فیلم دقیقاً در اوج این بحران ساخته شد. کارل فورمن، فیلمنامهنویس، ابتدا داستان را به عنوان تمثیل حمایت از سازمان ملل متحد (که در آن زمان از سوی محافظهکاران آمریکایی مورد حمله بود) تصور کرد، اما با احضار خودش به HUAC در سال ۱۹۵۱، فیلمنامه را بازنویسی کرد تا بازتابی از تجربیات شخصیاش شود. فورمن، که سابقه عضویت کوتاه در حزب کمونیست داشت (اما سالها قبل ترک کرده بود)، از نام بردن امتناع ورزید و به عنوان "شاهد غیرهمکار" لیست سیاه شد. او مجبور به فروش سهام شرکتش به شریکش استنلی کرامر گردید و به انگلیس مهاجرت کرد. این تجربه، فیلمنامه را به یک تمثیل مستقیم از هالیوود تبدیل کرد؛ جایی که ویل کین (گری کوپر) تنها در برابر تبهکاران میماند، در حالی که مردم شهر (نماد همکاران هالیوود) از کمک امتناع میورزند. آرتور میلر، نمایشنامهنویس مشهور، که خودش در ۱۹۵۶ به HUAC احضار شد و مقاومت کرد، گفته است: "یک شخصیت با چالشهایی تعریف میشود که نمیتواند از آنها فرار کند." این نقل قول، که در تحلیلهای فیلم تکرار میشود، کین را به نمادی از افراد مقاوم مانند فورمن تبدیل میکند.

تم اصلی فیلم، "فرد در برابر جامعه ترسو" است، که مستقیماً به مککارتیسم اشاره دارد. کین، که میتواند فرار کند اما میماند، نماد شجاعت اخلاقی است – وجدان او اجازه نمیدهد جامعه را به حال خود رها کند، حتی اگر جامعه او را رها کند. مردم شهر با بهانههای عقلانی (مانند حفظ تجارت یا خانواده) کمک نمیکنند، که این بازتابی از هالیوود است. جایی که بسیاری سکوت کردند تا شغلشان را حفظ کنند. فورمن در مصاحبهای گفته است که تم اصلیاش همیشه "مبارزه فرد علیه جامعهای است که به دلایلی خصمانه است."
یکی از جنبههای عمیقتر، زیرمتن دوگانه فیلم است. از دیدگاه چپگرایان، کین نماد نویسندگان لیست سیاهشده است و تبهکاران (فرانک میلر و همدستان) نماد مککارتی و HUAC. اما از دیدگاه راستگرایان مانند جان وین، فیلم "غیرآمریکایی" بود زیرا قهرمان کمک میخواهد – برخلاف ایدئال قهرمان مستقل که جامعه را نجات میدهد بدون نیاز به دیگران. این دوگانگی، فیلم را پیچیده میکند: برخی کمونیستها آن را به دلیل تأکید بر فردیت محکوم کردند، در حالی که راستگرایان آن را حمایت از کمونیسم میدانستند.
فیلم «صلات ظهر» بخشی از موج کنایه های ضد مککارتی است. آرتور میلر در نمایشنامه بوته آزمایش 1953، محاکمات جادوگران سالم را به عنوان تمثیلی از HUAC استفاده کرد. جایی که افراد مجبور به نام بردن میشوند و جامعه در ترس فرومیپاشد. میلر خودش در ۱۹۵۶ احضار شد و مانند فورمن مقاومت کرد، منجر به زندان و لیست سیاه.

شخصیت اصلی فیلم (ویل کین) یکی از پیچیدهترین قهرمانان تاریخ وسترن است. گری کوپر، که در زمان فیلمبرداری از زخم معده رنج میبرد، این درد واقعی را به نقش آورد. کین عرق میکند، مضطرب است، و از کمک خواستن ابایی ندارد – برخلاف قهرمانان شکستناپذیر مانند جان وین. این آسیبپذیری، او را انسانی میکند؛ ترس او واقعی است، اما انتخاب میکند شجاع باشد. امی (گریس کلی در اولین نقش بزرگش) نماد صلحطلبی است، اما تحول او در پایان – جایی که ایدئولوژیاش را برای عشق قربانی میکند – عمق میبخشد. شخصیتهای فرعی مانند هلن رامیرز (کتی جورادو، زن قدرتمند مکزیکی) و هاروی (معاون حسود، لوید بریجز) نیز عالی هستند: هلن استقلال زنان در غرب را نشان میدهد، و هاروی جوانی خام را.
در مقایسه با شخصیتهای مشابه، کین غیرمتعارف است. برخلاف جان چنس در «ریو براوو» (که کمک را رد میکند و با دوستان وفادار میجنگد)، کین درخواست کمک میکند اما رد میشود – این تفاوت ایدئولوژیک است، زیرا «ریو براوو» پاسخی مستقیم به «صلات ظهر» بود. شین در «شین» اسطورهای و غریبه است، بدون تردید؛ اما کین عضو جامعه است و ترس واقعیاش نشان داده میشود. ایتَن ادواردز در «جستجوگران» تاریک و انتقامجو است، در حالی که کین اخلاقی خالص دارد. این مقایسهها نشان میدهد کین پلی بین قهرمانان کلاسیک و مدرن است.

کین از جهان معمولی (بازنشستگی) به جهان ویژه (تنش مرگبار) عبور میکند، با آزمایشهای اخلاقی روبرو میشود (درخواست کمک از مردم)، به غار درونی (ترس مرگ) نزدیک میشود، و در آزمون سخت (مبارزه نهایی) باززایی میگردد. پاداش او درونی است – تأیید اصول اخلاقی – و بازگشتش با اکسیر (درس شجاعت فردی) تلخ است. این ساختار اسطورهای، فیلم را فراتر از وسترن میبرد و به یک تراژدی انسانی تبدیل میکند.
سکانس پایانی فیلم «صلات ظهر» به کارگردانی فرد زینهمان، یکی از ماندگارترین و نمادینترین لحظات تاریخ سینمای وسترن است. این سکانس که تقریباً ۱۰ دقیقه پایانی فیلم را شامل میشود، از لحظه ورود قطار فرانک میلر (با بازی ایان مکدونالد) آغاز میشود و با خروج ویل کین (گری کوپر) و همسرش امی (گریس کلی) از شهر به پایان میرسد. زینهمان با استفاده از تکنیکهای فنی مینیمالیستی، تنش انباشتهشده در طول فیلم را به اوج میرساند و به جای یک پیروزی حماسی، یک پایان تلخ و انتقادی ارائه میدهد.
در مجموع می توان گفت «صلات ظهر» فیلمی است که با ابزارهای فنی ساده، عمقی عظیم ایجاد کرده؛ زفیلمساز با تمرکز بر روانشناسی و اخلاق، وسترن را از ژانر اکشن به درام اخلاقی تبدیل کرد. این فیلم نه تنها کنایه به مککارتیسم است، بلکه امروز هم درباره ترس جمعی و وظیفه فردی حرف میزند. علیرغم انتقادهایی مانند جان وین (که آن را "غیرآمریکایی" نامید)، این فیلم در لیست بهترین فیلمهای تاریخ قرار دارد و تأثیرش بر وسترنهای مشهود است.
پایان/













نظر شما