جهان چندقطبی روسیه چگونه است؟

«جهان چندقطبی» مطلوب روسیه چگونه است؟ این سوال از آن جهت حائز اهمیت است که معمولا چنین برداشت می شود که در پشت واژه ها و اصطلاحات مشترک مفاهیم مشترکی هم وجود دارد و وقتی تهران، مسکو، پکن و استانبول از «جهان چند قطبی» می گویند همگی یک فهم واحد از این جهان دارند.

به گزارش تحریریه، شاید بتوان گفت که بیش تر مردم و سیاستمداران در ایران سر این موضوع اتفاق نظر دارند که نظام جهانی کنونی ناعادلانه است، تامین کننده منافع کشورمان نیست و باید تغییر کند. همچنین، اتفاق نظر سر این موضوع هم وجود دارد که جهان در حال حرکت به سمت یک نظام چند قطبی است که در آن ایالات متحده نخواهد توانست تا سلطه خود را همچون گذشته اعمال کند. سوالی که در اینجا هست این است که «جهان چند قطبی» مطلوب روسیه چگونه است؟ این سوال از آن جهت حائز اهمیت است که معمولا چنین برداشت می شود که در پشت واژه ها و اصطلاحات مشترک مفاهیم مشترکی هم وجود دارد و وقتی تهران، مسکو، پکن و استانبول از «جهان چند قطبی» می گویند همگی یک فهم واحد از این جهان دارند.

با این امید که از راه گفت و گو و پژوهش در داخل و خارج از کشور بتوانیم به یک هدف مشخص از اینکه «چه نوع جهانی می خواهیم» بیش تر از اینکه «چه نوع جهانی نمی خواهیم» برسیم، بیایید تا با هم نگاهی به جهان چند قطبی مطلوب روسیه بیاندازیم.

جهان چندقطبی روسیه چگونه است؟

مدتی پیش اخباری با تصویر پول نمادین کشورهای بریکس منتشر شد که سفیر روسیه در آفریقای جنوبی آن را به سفیر امارات متحده عربی هدیه داده بوده. آن چه بیش تر از همه در این تصویر جلب توجه می کرد پرچم کشورهای عضو در یک طرف پول و پرچم پنج عضو موسس بریکس در طرف دیگر آن بود. این ها همه در حالی اتفاق می افتاد که وزیر امور خارجه روسیه پس از آخرین اجلاس بریکس در آفریقای جنوبی به صراحت گفته بود که قصد حمایت از تغییر نام این سازمان با وجود عضویت کشورهای بیشتر را ندارد. در کنفرانس مطبوعاتی بعد از همایش بریکس، سرگی لاورف در اظهاراتی گفته بود که «در مورد نام، همه می خواهند که بدون تغییر باقی بماند. [بریکس] به یک نشان تبدیل شده است. هیچ کس در میان کشورهای جدیدی که به بریکس ملحق شده اند، پیشنهاد دیگری نداد. من معتقدم که همه می‌دانند که دست نزدن به چیزی همانطور که در حال حاضر هست بهترین گزینه برای تاکید بر تداوم در کار ما خواهد بود».

وزیر امور خارجه روسیه در همان کنفرانس هم به موضوع شورای امنیت سازمان ملل پرداخته و گفته بود که شورای امنیت «نهادی است که در نظر اکثر مردم نماد سازمان ملل است. این نهاد دارای اختیاراتی است که هیچ کس دیگری از آن برخوردار نیست، از جمله قدرت تصمیم گیری در مورد جنگ و صلح، یا در مورد اقدامات قهری مانند تحریم». در ادامه صحبت های خود، آقای لاورف از اتصال موضوع بریکس به شورای امنیت هم خبر داده و گفته بود: «دیروز و اوایل امروز درباره این موضوع بحث کردیم. اسنادی که ما تصویب کرده‌ایم حاوی یک بند است که تایید می‌ کند کشورهای بریکس متعهد به اصلاحات در شورای امنیت هستند تا به نفع گسترش نمایندگی کشورهای در حال توسعه انجام شود. آن ها همچنین از هند، برزیل و آفریقای جنوبی به عنوان کشورهایی یاد می کنند که نقش فعال شان در سازمان ملل برای ما ارزشمند است و می خواهیم در شورای امنیت سازمان ملل متحد تقویت شود. این اولین باری است که اسناد بریکس حمایت ما را از اصلاحات شورای امنیت سازمان ملل از راه گسترش نمایندگی کشورهای در حال توسعه در همه گروه‌های عضویت، از جمله عضویت دائم، بیان می‌کند».

فرقی نمی کند موضوع هسته ای ایران باشد یا مسئله فلسطین! روسیه می خواهد تا موضوعات مختلف به شورای امنیت بروند و در آن جا «حل» شوند. دلیل آن هم این است که تنها با داخل کردن شورای امنیت در مشکلات جهانی می توان اهمیت این شورا را حفظ کرد. اما چرا شورای امنیت این قدر برای روس ها مهم است؟

در واقع، شورای امنیت به روسیه این امکان را می دهد تا به عنوان یک قدرت جهانی و همسان دیگر «قدرت ها» شناخته می شوند. این تاکید بر احترام متقابل و شناخته شدن به عنوان یک قدرت جهانی و نه قدرت منطقه ای از سوی دیگر کشورها برای روسیه از اهمیت حیثیتی برخوردار است و روس ها حاضرند تا هر کاری بکنند که در موضوعات مختلف جهانی حضور داشته باشند (حتی تا به امروز هم مقامات و تحلیل گران روس از کنار گذاشته شدن کشورشان از گروه ۷ با ناراحتی و عصبانیت یاد می کنند و یکی از اهداف روسیه از بریکس هم مقابله پنج کشوری بریکس با هفت عضو گروه ۷ بوده است).

اهمیت دیگر تاکید بر نقش شورای امنیت برای مسکو در این است که روسیه را به عنوان کشوری که به قوانین بین الملل پایبند است عرضه می کند. کشورهای قدرتمند قانون را با خود همراه می کنند در حالی که کشورهای کم قدرت تر خود را با قانون همراه می کنند! روسیه، حداقل در ظاهر، خود را همراه با قانون نشان می دهد. البته این کار به نفع مسکو هم هست! به سبب نداشتن قدرت کافی برای تغییر نظام بین الملل، به صرفه ترین راهکار برای روسیه پیروی از نظام بین الملل و تلاش برای تاثیرگذاری در داخل آن است و هر دو این تلاش ها هم با عضویت در شورای امنیت سازمان ملل تا حدودی تامین می شود. رای به تحریم ایران در سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ میلادی هم به دنبال این منطق سیاست خارجی روسیه بود. به دنبال این آرا بود که سوالاتی در ایران به اشتباه پرسیده شدند: چرا روسیه با تحریم ها مخالفت نکرد؟ جواب این سوال ها کاملا واضح است:‌ روسیه علیه تحریم ها نبود بلکه علیه «تحریم های یکجانبه» بود که خارج از چارچوب سازمان ملل اعمال می شدند. روسیه چندان بی علاقه نسبت به اعمال تحریم در موضوعات بین المللی نیست. آن چه باعث موضع گیری علیه تحریم ها از طرف کرملین می شود این است که یا این تحریم ها خارج از چارچوب سازمان ملل، یا علیه روسیه و یا بدون نظر روسیه اعمال می شوند. در بقیه موارد، ابزار تحریم برای اعمال فشار همواره به عنوان ابزاری برای در عرصه جهانی مورد تاکید قرار گرفته اند و همان طور که در بالا هم دیدیم سرگی لاورف بعد از بریکس به این «قدرت» شورای امنیت هم اشاره کرد!

Russian President Vladimir Putin chairs a meeting with members of the government via teleconference in Moscow on Thursday. | SPUTNIK / VIA AFP-JIJI

تاکید بر «نظم بین الملل» به رهبری سازمان ملل البته علاوه بر نشان دادن قانون مداری روسیه و همچنین تاثیر بر روند قانون گذاری منفعت دیگری هم برای روسیه دارد که حتی باعث شده تا در بعضی از اوقات حتی بیش تر از کشورهای غربی به دنبال حفظ این نظام باشد و آن هم کنترل آمریکا در درجه اول و تاثیرگذاری بر دیگر کشورها در درجه بعدی است. هر کشوری که قوی باشد به دنبال قانون گذاری در جهان حرکت خواهد کرد چرا که پیروی از قانون (دیگران) کاری نیست که ابرقدرت ها علاقه ای به آن داشته باشند. ابرقدرت ها خود را چون شاهان بالاتر از قانون می دانند. آن ها قوانین را رعایت نمی کنند بلکه قوانین را وضع می کنند. روسیه هم که توان تغییر نظام بین الملل را ندارد به دنبال بر هم زدن آن نیست و حتی منافع مسکو ایجاب می کند که در شرایطی برای حفظ آن هم تلاش کند (موضوع هسته ای ایران و مبارزه با تروریسم دو نمونه از مواردی هستند که روسیه با غربی ها در آن همسو بوده است). با این کار، روسیه می تواند بر آمریکا و دیگر کشورها اعمال فشار کند. غرب باید پاسخگوی کارهای خود باشد حتی اگر که بیش ترین تاثیر در شکل گیری نظام بین الملل را داشته است.

مفهوم سیاست خارجی فدراسیون روسیه

با نگاهی به سند «مفهوم سیاست خارجی فدراسیون روسیه» که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد به خوبی می توان تاکید مسکو بر این موارد را مشاهده کرد. لازم به یادآوری است که این سند یکی از مهم ترین اسناد سیاست خارجی روسیه است که چشم انداز، اهداف و اولویت های آن را مشخص می کند. در بند ۵ این سند نوشته شده است:

«جایگاه روسیه در جهان با منابع قابل توجه آن در همه زمینه های زندگی، موقعیت آن به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، شرکت کننده در سازمان ها و انجمن های برجسته بین دولتی، یکی از دو قدرت هسته ای بزرگ و جانشین (شخصیت حقوقی مستمر) اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (شوروی) تعیین می شود. روسیه با در نظر گرفتن نقش تعیین کننده خود در پیروزی در جنگ جهانی دوم و نقش فعال خود در شکل دادن به نظام معاصر روابط بین الملل و حذف نظام جهانی استعمار، یکی از مراکز دارای حق حاکمیت در توسعه جهانی است که ماموریت منحصر به فرد تاریخی با هدف حفظ توازن قوای جهانی و ایجاد یک نظام بین المللی چند قطبی و همچنین تضمین شرایط [مناسب] برای توسعه مترقیِ صلح آمیزِ بشریت بر اساس یک دستور کار وحدت بخش و سازنده را انجام می دهد».

این بند از سند مفهوم سیاست خارجی روسیه را شاید بتوان ساختار و چارچوب نگاه کرملین به سیاست خارجی دانست. همان طور که مشاهده می شود، عضویت در شورای امنیت سازمان ملل آنچنان حائز اهمیت است که بعد از موجودیت روسیه و منابع آن ذکر شده است. همچنین، در این سند به نقش شوروی در جنگ جهانی دوم و شکل دهی به نظم جدید بین الملل اشاره شده است. روسیه همواره خود را به عنوان یکی از اعضای موسس نظم بین الملل دانسته است. همچنین، در آخر می بینیم که چگونه روسیه خود را متعهد به ایجاد یک نظام بین المللی چند قطبی می داند که بر اصل توازن قوا استوار است، اصلی که به طور سنتی یکی از عوامل شکل دهنده در سیاست خارجی روسیه طی چندین سده بوده است.

در اینجا آنچه که باید پرسید این است که منظور روسیه از نظام چند قطبی چیست؟‌ آیا روسیه همان برداشت از نظام چند قطبی را دارد که ایران هم دارد؟ آیا نظام چند قطبی برای روسیه به عنوان یک جایگزین برای نظام کنونی با شکلی دیگر از نظم بین الملل است؟ البته در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که زمانی که از برداشت ایران از نظام چند قطبی و مقایسه آن با نظام دلخواه روسیه صحبت می شود باید بگوییم که خواسته ایران نامشخص، نامفهوم و کار نشده است. اساسا، سیاست جهان چند قطبی در ایران بیش تر «منفی» است بدین معنی که تمرکز بر روی تمام شدن/کردن نظام تک قطبی است و برنامه جامع و مشخصی از چشم انداز و شکل نظام چند قطبی که بعد از آن مطلوب ایران است وجود ندارد. برای مثال، جایگاه کشورمان در نظام چند قطبی چگونه خواهد بود؟ جایگاه کشورمان در نظام چند قطبی چگونه باید باشد؟ منظور ما از چند قطبی بودن چیست؟ نباید فراموش کرد که تنها تاکید بر روی نابودی و تمامی نظام تک قطبی نمی تواند به خودی خود برای ما مطلوب باشد و نباید از یاد برد که قبل از استکبار آمریکا، تجربه نظام دوقطبی به مراتب بیش تر به ضرر کشورمان بود! بنابراین، هیچ تضمینی وجود ندارد که شرایط نظام چند قطبی هم مشابه آن دوران نباشد و به ضرر ما باشد. پس تنها با برنامه مشخص می توان از وضعیت نامطلوب و زیانبار جلوگیری کرد.

اما اینکه منظور روسیه از نظام چندقطبی چیست را می توان در بند هشتم این سند و تقریبا یه شکل مشخص و واضحی مشاهده کرد:
«تغییراتی که اکنون در حال وقوع است و عموما مطلوب است، با این حال، مورد استقبال تعدادی از دولت‌ها قرار نمی‌گیرد که به منطق سلطه جهانی و استعمار نو عادت کرده‌اند. این کشورها از به رسمیت شناختن واقعیت های جهان چند قطبی و توافق بر روی پارامترها و اصول نظم جهانی خودداری می کنند. تلاش برای مهار روند طبیعی تاریخ، حذف رقبا در عرصه های سیاسی-نظامی و اقتصادی و سرکوب مخالفت صورت می گیرد. طیف گسترده ای از ابزارها و روش های غیرقانونی استفاده می شود، از جمله اعمال اقدامات قهری (تحریم ها) برای دور زدن شورای امنیت سازمان ملل، تحریک کودتا و درگیری های نظامی، تهدید، باج خواهی، دستکاری آگاهی های اجتماعی برخی گروه ها و کل ملت ها، اقدامات تهاجمی و خرابکارانه در فضای اطلاعاتی. شکل گسترده ای از مداخله در امور داخلی دولت های مستقل به تحمیل نگرش های ایدئولوژیک نئولیبرالی مخرب تبدیل شده است که در تضاد با ارزش های معنوی و اخلاقی سنتی است. در نتیجه، اثر مخرب آن به همه حوزه های روابط بین الملل کشیده می شود.»

با دقت در این بند می توان متوجه شد که جهان چند قطبی برای روسیه به هیچ عنوان به معنای برهم زدن نظام کنونی نیست. در واقع، روسیه قصد جایگزینی این نظام را ندارد و تنها به این معتقد است که نظام کنونی قدری بی نظم شده و باید آن را اصلاح کرد. نظام چند قطبی برای روسیه به معنای رهبری شورایی جهان به وسیله اعضای شورای امنیت سازمان ملل در چارچوب ساختار سازمان ملل متحد است و به هیچ عنوان به معنای جایگزینی آن نیست. روسیه علاقه ای به برهم زدن نظام جهانی ندارد بلکه بیش تر به دنبال برقراری تعادل در آن است. تفسیر مسکو از تعادل هم نه تعادل در جهان بلکه تعادل در داخل شورای امنیت سازمان ملل است که به چند قدرت جهانی اجازه مدیریت و رهبری امور جهان را می دهد!

عدم علاقه روسیه به برهم زدن نظام بین المللی که خود را یکی از بنیانگذاران آن می داند در ادامه و در بند ۲۳ به روشنی شرح داده می شود:
«به منظور افزایش پایداری نظام حقوقی بین‌الملل، جلوگیری از تکه تکه شدن یا زوال آن و اجتناب از استفاده بی تمیز از هنجارهای عمومی شناخته شده حقوق بین‌الملل، فدراسیون روسیه در نظر دارد اولویت خود را در موارد زیر قرار دهد…(بند ۲): توسعه تدریجی، از جمله با توجه به واقعیت‌های جهان چند قطبی، و تدوین قوانین بین‌الملل، عمدتا در چارچوب تلاش‌های انجام شده تحت حمایت سازمان ملل، و تضمین مشارکت حداکثری ممکن از دولت‌ها در معاهدات بین‌المللی سازمان ملل، و تفسیر و به کارگیری آن به شکل جهان شمول».

برای فدراسیون روسیه جهان چند قطبی به شکل طبیعی مطلوب است چرا که نه می تواند تبدیل به تنها ابرقدرت جهان تک قطبی شود و نه اینکه توانایی احیای جایگاه خود در جهان دوقطبی دوران جنگ سرد را دارد. جهان چند قطبی روسیه هم به باور مسکو باید بیش تر به معنای حفظ توازن قوا به شکل تاریخی آن باشد که در شورای امنیت سازمان ملل حلول کرده است. باید یادآور شد که در تفکر سیاست خارجی روسیه خود شورای امنیت سازمان ملل نشانی از جهان چند قطبی است!

حالا سوالی که باید پرسید این است که قطب های این جهان چند قطبی از نظر روسیه کدام کشورها هستند و یا اینکه کدام کشورها می توانند باشند. آیا از نظر روسیه ایران می تواند یکی از قطب های جهان چند قطبی باشد؟ برای مثال، روسیه با ورود کشورهایی چون آلمان و ژاپن به شورای امنیت سازمان ملل مخالفت کرده است در حالی که با ورود کشورهایی چون برزیل و هند به این شورا مخالفتی ندارد. قطعا علاوه شدن اعضای جدید به شورای سازمان ملل با توجه به قدرت گیری کشورهای غیر عضو کنونی بیش از سه-چهار کشور نخواهد بود چرا که در غیر آن صورت عملا ساختار این شورا به هم می ریزد و تصمیم گیری در آن از این هم دشوارتر می شود. بعلاوه اینکه اگر تعداد اعضای جدید بیش تر باشد جایگاه روسیه هم به عنوان یکی از «قدرت های جهانی» به مخاطره می افتد چرا که هیچ کشور قدرتمندی علاقه ای به از دست دادن انحصار عنوان و جایگاه خود ندارد. آن چه مخصوصا در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد این است که جهان چند قطبی به تعبیر روسیه نه به معنای ورود قدرت های شرقی و غربی جدید بلکه به معنای ایجاد تعادل در میان اعضای فعلی شورای امنیت سازمان ملل به همراه قبول چند عضو جدید به داخل آن است. به همین دلیل هم هست که نباید چنین برداشت شود که روسیه به دنبال انقلاب یا رویکرد جدید و تغییر بنیادین در نظام جهانی است (آن طور که شاید در ایران از مفهوم نظام چند قطبی یا نقش روسیه در نظم بین الملل برداشت می شود). حتی اگر روسیه این واقعیت را قبول کند که کشورهایی چون آلمان و ژاپن در سطح جهان تاثیرگذار هستند، باز هم با قبول این کشورها به عنوان قدرت درجه اول مقابله خواهد کرد (یکی از دلایلی که روسیه به طور خاص مخالف گسترش تعداد کشورهایی است که به سلاح اتمی دسترسی دارند) که همین هم می تواند به طور ضمنی به این واقعیت دلالت کند که احتمالا روسیه در آینده با نوعی درجه بندی قدرت ها به جهان نگاه خواهد کرد که تنها اعضای شورای امنیت سازمان ملل در آن به عنوان قدرت های درجه اول شناخته می شوند.

بریکس: ارجحیت یا اهمیت؟

حالا سوالی که به ذهن می آید این است که پس چرا روسیه به دنبال قدرت یابی سازمانی چون بریکس است؟ به هر حال، اگر روسیه جهان چند قطبی را در تعادل در شورای امنیت سازمان ملل و در چارچوب سازمان ملل می خواهد، پس چرا در تلاش برای قدرت یابی بریکس است؟

در اینجا باید میان «ارجحیت» و «اهمیت» تفاوت قائل شد. شورای امنیت برای روسیه ارجحیت دارد اما بریکس برای روسیه اهمیت دارد و دلیل آن هم این است که بریکس یک سازمان جهان شمول نبوده و احتمالا هم چنین نخواهد بود، حداقل در چندین دهه بعدی! برخلاف سازمان ملل که تقریبا همه کشورهای جهان را در عضویت خود دارد، بریکس یک سازمان فرامنطقه ای محسوب می شود که بالاتر از مقیاس منطقه ای اما پایین تر از مقیاس جهانی قرار می گیرد.

جهان چندقطبی روسیه چگونه است؟

روسیه از بریکس برای برقراری تعادل در نظام جهانی که منظور از این نظام (باید دوباره یادآور شد) همان ساختار سازمان ملل است، استفاده می کند. در حال حاضر، شرایط برای کرملین در شورای امنیت سازمان ملل چندان مطلوب نیست. جنگ اوکراین باعث انزوای نسبی روسیه در جهان و تقریبا انزوای کامل (به غیر از حمایت چین) در شورای امنیت سازمان ملل شده است. به همین دلیل هم هست که برای حفظ منافع، تاثیرگذاری در افکار عمومی و همچنین حفظ جایگاه خود در سازمان ملل روسیه جهت توجه خود را به شکل قابل توجهی به «جنوب» یا کشورهای غیر اروپایی و غیر غربی معطوف کرده است. اما تصور این نکته که روسیه به اروپا پشت کرده و یا به دنبال تغییر سیاست به سمت شرق است کاملا اشتباه است. روسیه از شروع تاریخ خود، یعنی از زمانی که دولت اولیه آن شکل گرفت تا به امروز به دنبال نزدیکی به اروپا با حفظ هویت خود بوده است. شاید روسیه از غرب انتقاد کند، اما این بدان معنی نیست که به دنبال پشت پا زدن به جایگاه خود در اروپا است. غرب و اروپا دو مفهوم متفاوت هستند. در دیدگاه روسیه، اروپا تحت اشغال تفکر غرب قرار گرفته است که تنها با کمک روسیه و کشورهای این قاره به شکلی مستقل می تواند از این بند آزاد شده و هویت واقعی خود را بازیابد. روسیه همیشه اروپایی بوده حتی اگر غربی نباشد. همان طور که سرگی لاورف در سال ۲۰۱۹ میلادی اعلام کرد «از نظر جغرافیا، تاریخ، اقتصاد و فرهنگ روسیه بخش جدانشدنی اروپا بوده، هست و خواهد بود».

از زمان تاریخ تزاری خود تا بدین سو، روسیه همیشه از آسیا به عنوان اهرمی برای ایفای نقش در اروپا استفاده کرده است. حتی از نظر جغرافیایی هم هسته قدرت روسیه همواره نزدیک به اروپا بوده، قاره ای که از زمان آغاز دولت روسیه تا به امروز همیشه حرف اول در سطح جهانی را زده است. بازی در زمین آسیا برای روسیه یعنی تبعیت از قدرت چین و قبول جهان تک قطبی به شکلی دیگر. به همین دلیل هم هست که روسیه همکاری های خود با هند را حفظ کرده و افزایش داده است و در حال حاضر هم حتی خواهان پیوستن هند به شورای امنیت سازمان ملل است، تنها به این دلیل که می خواهد از بلعیده شدن خود توسط چین جلوگیری کند! در اروپا اما وضعیت متفاوت است. روسیه می تواند به لطف قدرت نظامی و سیاسی خود در صحنه سیاست اروپایی-آمریکایی حرف خود را تا حد امکان به کرسی بنشاند، کاری که روسیه با چین نمی تواند انجام دهد و نتوانستن در اینجا هم به معنای عدم توانایی در زمینه اقتصادی و عدم علاقه در زمینه سیاسی-نظامی است. بنابراین، دست روسیه در برابر چین به نوعی بسته است در حالی که در برابر اروپا و آمریکا این گونه نیست و هم انرژی روسیه و هم قدرت سیاسی-نظامی آن ابزاری برای اعمال قدرت و ایفای نقش استفاده می شود.

همچنین باید این نکته را یادآوری کرد که روسیه از بریکس برای برقراری تعادل در برابر سازمان همکاری های شانگهای که حول محور چین می چرخد نیز استفاده می کند. حتی خود شورای امنیت سازمان ملل هم نه تنها در برابر ایالات متحده استفاده می شود بلکه روسیه از آن به عنوان ابزاری برای مقابله با سلطه طلبی چین هم استفاده می کند تا بدین ترتیب در برابر ایالات متحده غربی و چین شرقی ایستادگی کند و بتواند خود را به عنوان قدرتی مساوی عرضه کند. این ها همه در حالی اتفاق می افتد که نه بریکس و نه شانگهای اجازه عرضه روسیه به عنوان قدرتی در میان قدرت های غربی و شرقی را فراهم نمی کند چرا که همان طور که گفته شد سازمان ملل بر خلاف دیگر سازمان ها جهان شمول است و پایه نظام بین المللی کنونی محسوب می شود.

اما در پایان لازم است تا چند سوال برای بحث و گفتگو بیش تر مطرح شود: اگر روسیه تلاش خواهد کرد تا قدرت های جهانی را تنها به اعضای شورای امنیت محدود کند، پس چه اتفاقی برای کشورهای دیگر می افتد؟ چه جایگاهی برای اوکراین، آبخازیا، اوستیا و این چنین کشورها و شبه کشورها مدنظر روسیه است؟ چه معیارهایی از نظر روسیه یک کشور را تبدیل به قدرت جهانی می کند؟ چه معیارهایی برای مدعیان عضویت در شورای امنیت باید مورد بررسی قرار گیرد؟ اگر جهان چند قطبی مورد نظر روسیه یعنی شورای امنیت متعادل بین چند «قدرت جهانی» در چارچوب سازمان ملل، بنابراین با موضوعاتی چون اوکراین، آبخازیا، اوستیا، قفقاز و رژیم صهیونیستی چگونه برخورد خواهد شد؟ منافع ملی ایران در سازمان ملل آرمانی روسیه چگونه مورد محافظت و یا مورد تهدید قرار می گیرد؟‌ آیا منافع کشورمان در این نظام جهانی اصلاح شده از نگاه روسیه در وضعیتی بهتر از وضعیت کنونی مورد حفاظت قرار می گیرد یا اینکه تغییری صورت نمی گیرد و یا حتی شرایط می تواند برای ایران بدتر هم باشد؟‌ آیا جهان چند قطبی مورد نظر روسیه با جهان چند قطبی مورد نظر ایران همپوشانی دارد؟

این موضوعات نیاز به بحث، گفت و شنود و پژوهش در داخل و خارج از کشور دارند. به این احتیاج است که با گفت و گو و برگزاری جلسات متعدد میان اندیشمندان کشورمان و اندیشمندان کشورهای دیگر به فهم بهتری از آینده مطلوب خودمان و آن ها دست یابیم. در حال حاضر، ایران، روسیه، ترکیه و دیگر کشورها از جمله چین، برزیل و هند از جهان چند قطبی سخن می گویند. سوال این است: این جهان چند قطبی را چگونه می خواهیم و چگونه باید باشد؟

پایان/

۲۸ بهمن ۱۴۰۲ - ۲۰:۰۰
کد خبر: 28827

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 5 + 8 =