به گزارش تحریریه، شیه شیائو رونگ(薛小荣)، استاد تاریخ معاصر چین در دانشگاه فودان و کارشناس برجسته روابط بینالملل، بر این باور است که آنچه امروز در ایران رخ میدهد، تنها یک بحران اجتماعی نیست، بلکه بخشی از یک بازی بزرگ ژئوپلیتیکی است که آمریکا و متحدانش نقش فعالی در آن ایفا میکنند.
به وقت محلی آمریکا، در تاریخ ۲ ژانویه، دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده، در شبکه اجتماعی تروث سوشال بهطور علنی اعلام کرد که تحولات و ناآرامیهایی را که از اول ژانویه در ایران آغاز شده، با دقت بالا زیر نظر دارد.
او از دولت ایران خواست هرچه سریعتر راهکاری برای حل این بحران ارائه دهد و هشدار داد که اگر اوضاع از کنترل خارج شود یا کوچکترین حادثهای رخ دهد، آمریکا وارد عمل خواهد شد. ترامپ همچنین با لحنی قاطع تأکید کرد که ایالات متحده از هماکنون آمادگی کامل برای چنین اقدامی را دارد.
ترامپ در ادامه بار دیگر ایران را تهدید کرد و مدعی شد بر اساس اطلاعات بهدستآمده از سوی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل، ایران در حال گسترش گسترده ظرفیت تولید موشکهای بالستیک است و اکنون توانایی تولید سالانه حدود ۳۰۰۰ فروند موشک را دارد. به گفته ترامپ، چنین ظرفیتی برای او کاملاً غیرقابلقبول است، زیرا این موضوع تهدیدی جدی برای امنیت ملی اسرائیل محسوب میشود و میتواند باعث تغییرات اساسی در معادلات ژئوپلیتیکی خاورمیانه شود.

او برای جلوگیری از تحقق چنین سناریویی، مستقیماً از ایران خواست فوراً این روند را متوقف کند، در غیر این صورت آمریکا و اسرائیل حملات پیشدستانهای را علیه تأسیسات موشکی بالستیک و هستهای ایران آغاز خواهند کرد تا ریشه مشکل را بهطور کامل از بین ببرند.
در مجموع، از آغاز ناآرامیها در ایران در روز اول ژانویه تا مداخله علنی ترامپ در روز دوم، دولت ایران اکنون با وضعیتی روبهروست که میتوان آن را ترکیبی از بحران داخلی و فشار خارجی دانست؛ مصداق کامل «بدبیاری پشت بدبیاری». اکنون پرسش اصلی این است که آیا ناآرامیهای داخلی ایران، تحت تأثیر تحریکات و فشارهای خارجی ترامپ، به آشوبی گستردهتر تبدیل خواهد شد و در نهایت به یک زلزله سیاسی منجر میشود یا خیر.
امروز قصد داریم بهطور خلاصه، به موضوع ناآرامیهای ایران و این مسئله که آیا آمریکا واقعاً قصد مداخله مستقیم دارد یا نه، بپردازیم و آن را مورد تحلیل قرار دهیم.
اگر به دلایل بروز این ناآرامیها نگاه کنیم، میبینیم که ناآرامیهای اخیر ایران هم علل مستقیم دارد و هم ریشههای عمیقتر؛ هم تحت تأثیر عوامل خارجی است و هم عوامل داخلی در شکلگیری آن نقش داشتهاند.
نخستین عامل، در درجه اول به فشار تحریمهای آمریکا و غرب علیه ایران بازمیگردد. این تحریمها باعث تشدید تورم شده و در نتیجه، بخش بزرگی از مردم ایران—بهویژه اقشاری که از پیش نیز زیر خط فقر زندگی میکردند—عملاً توانایی مالی لازم برای تأمین مواد غذایی را از دست دادهاند. همین مسئله نارضایتی شدید را برانگیخته است.
در چنین شرایطی، حتی کوچکترین نوسان در قیمتها کافی است تا این افراد بهطور کامل به زیر «خط نابودی» سقوط کنند و همین امر موجب انفجار تضادها و تنشهای اجتماعی میشود. منطق حاکم بر ذهن این افراد چنین است: «وقتی دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم، چرا دست به آخرین تلاش نزنم؟» به همین دلیل، آنها به خیابانها آمدند و همین موضوع باعث شد این ناآرامیها در مدتزمانی بسیار کوتاه از یک اعتراض محدود، به یک ناآرامی سراسری در سطح کشور تبدیل شود؛ رخدادی که اکنون توجه افکار عمومی جهان را به خود جلب کرده است.

دومین عامل، نقش سازماندهندگان اعتراضات است که با بهرهگیری از رسانههای اینترنتی و فضای مجازی، اقدام به بسیج و تبلیغ گسترده کردند. بهواسطه این ابزارها، اعتراضاتی که ابتدا در یک منطقه یا شهر خاص آغاز شده بود، بهسرعت به سراسر کشور سرایت کرد. این مسئله کار دولت ایران را در مدیریت و کنترل اوضاع بهشدت دشوار کرده است، چرا که دیگر با یک حادثه منفرد یا یک نقطه خاص روبهرو نیست، بلکه با بحرانی سراسری و ریشهدار در سطح ملی مواجه است. در نتیجه، این اعتراضات از یک مسئله صرفاً اقتصادی، بهتدریج به یک چالش سیاسی و اجتماعی گسترده تبدیل شده است.
سومین عامل این است که ایران طی سالهای طولانی در تقابل با ایالات متحده قرار داشته و بهطور مستمر تحت محاصره و فشار غرب بوده است؛ موضوعی که واقعاً شرایط ایران را دشوار کرده و این دشواری در چند بُعد اصلی خود را نشان میدهد.
از یک سو، در سایه همین فشارها و محدودیتهای غرب، بخشی از دولت و جامعه ایران همچنان نسبت به غرب نگاه مثبت دارد و هنوز در پی آن است که در نظام غربی ادغام شود. این وضعیتِ دوگانه و متناقض باعث شده است که هم دولت و هم جامعه ایران نتوانند مسیر روشن و مستقلی را در پیش بگیرند و فرصتهای مشروع و جایگزین همکاری با دیگر بازیگران را بهدرستی ببینند.
نتیجه این سردرگمی راهبردی آن است که ایران بارها و بارها در تعامل با غرب به بنبست میخورد و به اصطلاح «به دیوار سخت واقعیت برخورد میکند». اگر این ذهنیت متناقض بهطور بنیادین اصلاح نشود، ایران ناگزیر خواهد بود همچنان در همین مسیر پرتنش و پرشتاب حرکت کند.
فکر میکنم بسیاری از مشکلات کنونی ایران، در نهایت ریشه در انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ دارد. ایران امروز بههیچوجه شبیه ایران چند دهه پیش نیست. جهان کنونی، جهانی بههمپیوسته و مبتنی بر ارتباطات گسترده است؛ حتی اگر در داخل ایران سختگیرانهترین سیاستهای کنترل اینترنت اعمال شود، باز هم جلوگیری کامل از تبادل اطلاعات میان ایران و جهان خارج عملاً امکانپذیر نیست. از نگاه نسل جوان امروز ایران، تنها راه مدرنسازی کشور، کنار گذاشتن حاکمیت متمرکز دینی و حرکت بهسوی یک نظام واقعاً سکولار است. در شرایط فعلی، قدرت واقعی در ایران در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رهبران دینی قرار دارد و همین مسئله موجب شده است که خواست اجتماعی برای سکولاریسم، با ماهیت دینی ساختار حاکمیت، به یک تضاد ساختاری و عمیق تبدیل شود.
تا زمانی که این تضاد ریشهای حلوفصل نشود، مهار ناآرامیها و قرار گرفتن ایران در مسیر ثبات و رفاه اقتصادی، کاری بسیار دشوار و حتی دستنیافتنی خواهد بود.
اکنون بیایید بررسی کنیم که چرا دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در حالی که تمرکز اصلی خود را بر ونزوئلا قرار داده، همزمان نگاهش را متوجه خاورمیانه و بهویژه ایران کرده است. به نظر من، پاسخ این پرسش را میتوان بهروشنی از اظهارات خود ترامپ دریافت:
نخستین نکته این است که ترامپ نیز تا حدی شیوه سیاست خارجی دولت بایدن یا بهطور کلی دولتهای دموکرات را آموخته است؛ راهبردی که بر اصل «چهار گرم نیرو، هزار کیلو اثر» استوار است. به این معنا که بهجای توسل فوری به تهدید نظامی، از مواضع و اظهارات رسمی دولت آمریکا بهره میگیرد و با حمایت و تقویت نیروهای نیابتی، ناآرامیهای داخلی ایران را تشدید میکند.
اگرچه ترامپ در سخنان خود بهطور مستقیم از حمله نظامی نام نبرده، اما وقتی میگوید آمریکا «آماده» است، این آمادگی صرفاً به معنای گزینه نظامی نیست. این آمادگی شامل بهکارگیری دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، بنیادها و سازمانهای وابسته، و نیروهای نیابتیای است که آمریکا در داخل ایران ایجاد یا تقویت کرده و از طریق فضای مجازی و اینترنت، دامنه بحران را گسترش میدهند. این دقیقاً همان نوع عملیات پنهانی است که آمریکا در آن تبحر دارد.

یک آتشنشان از کنار یک سامانه پدافند هوایی منهدمشده در پایگاه هوایی نظامی لا کارلوتا در ونزوئلا عبور میکند
نکته دوم به این جمله ترامپ بازمیگردد که «ما کاملاً آمادهایم». این آمادگی به این معناست که آمریکا میتواند از تمامی ابزارهای خود استفاده کند: چه نیروهای نظامی مستقر در خاورمیانه، چه اقدام مشترک با اسرائیل، و چه بسیج کشورهای اروپایی برای اعمال تحریمهای بیشتر علیه ایران. هدف نهایی از این اقدامات، تشدید سیاست «فشار حداکثری» و وادار کردن ایران به تسلیم است. در واقع، ناآرامیهای اخیر در ایران را میتوان آزمون و میدان جدیدی برای اجرای مجدد راهبرد فشار حداکثری ترامپ دانست؛ اینکه ایران توان مقاومت در برابر این فشارها را دارد یا نه، واقعاً محل تردید است.
در نهایت، ترامپ و اسرائیل بهطور آشکار به این جمعبندی رسیدهاند که در برابر گسترش گسترده ظرفیت تولید موشکهای بالستیک ایران، باید دست به اقدام پیشدستانه بزنند؛ اقدامی که هدف آن، ریشهکن کردن کامل توان ایران برای انتقامگیری از اسرائیل و آمریکا و پایان دادن یکباره به چنین تصوری است.اکنون تنها چیزی که باقی مانده، انتظار برای تضعیف بیشتر ایران است؛ چهبسا همین وضعیت، لحظهای باشد که ترامپ و اسرائیل تصمیم به اقدام عملی بگیرند.
دلیل اصلی بیثباتیها و نوسانات پیدرپی در وضعیت داخلی ایران، در نهایت به مسئله اقتصاد بازمیگردد. اقتصاد، بزرگترین سیاست است. تا زمانی که مشکلات اقتصادی حل نشود و معیشت مردم تأمین نگردد، تداوم و ثبات حاکمیت ایران، در شرایطی که آمریکا با نگاهی تهدیدآمیز در کمین نشسته، کاری بهغایت دشوار و پرهزینه خواهد بود.
پایان/













نظر شما